🎙 پادکستهای استاد اسماعیل مهر
🎬 فیلمهای استاد اسماعیل مهر
📖 زندگینامه استاد اسماعیل مهر
💎 جملات ارزشمند استاد اسماعیل مهر
🖼 گالری تصاویر
🧦 پیشکسوتان جوراببافی ایران

اسماعیل مهر(Ismail Mehr)، که نام اصلی ایشان اسماعیل جلیلی قدس است و با نام اسماعیل مهر شناخته میشوند، از قدیمیهای صنعت جوراببافی ایران هستند.
در فصل 7 رادیو آموزش فیزیک به سراغ جوراب بافی با شخصیتی 100 ساله رفتیم….اسماعیل مهر!
به زودی این فصل از رادیو آموزش فیزیک در تمامی پلتفورم های صوتی و تصویری معتبر جهان منتشر خواهد شد….!

در ادامه مصاحبه، درباره دوران زندگی و شروع کارشان صحبت میشود. ایشان توضیح میدهند که قبل از سال ۱۳۳۶ در تبریز زندگی میکردند و در آن زمان در کار رنگرزی مشغول بودند؛ بهخصوص رنگرزی پشم.

فیزیک صنعتی جوراب بافی در 100 سال پیش چگونه بوده است؟

چه جوراب بافانی از 100 سال پیش تاکنون در ایران فعالیت داشتند؟

چه صنعتگرانی به فیزیک پوشاک ایرانیان صادقانه خدمت کردند و گمنام مانده اند؟
🎙 پادکستهای استاد اسماعیل مهر (Ismail Mehr Podcasts)
htmlرادیو آموزش فیزیک
🎙️ گفتوگو با اسماعیل مهر
(اسماعیل جلیلیقدسی)
🎬 فیلمهای استاد اسماعیل مهر (Ismail Mehr Videos)
📖 زندگینامه استاد اسماعیل مهر (Biography of Ismail Mehr)
مقدمه
- معرفی اسماعیل جلیلی قدسی (اسماعیل مهر)
- جایگاه او در صنعت رنگرزی و جوراببافی ایران
- هدف از انجام مصاحبه
- توضیح درباره شرایط مصاحبه و سن استاد
فصل اول: ریشهها و خانواده
- زادگاه در تبریز
- محله باغچهلر
- خانواده رنگرز
- پدر و پدربزرگ در حرفه رنگرزی
- پیشینه خانوادگی در صنعت نساجی
فصل دوم: کودکی و تحصیل در تبریز
- سالهای ابتدایی زندگی
- مدارس رودکی، ترقی، رشدیه، سعدی و پرورش
- خاطرات مدرسه
- مشاهده میرزا حسن رشدیه
- فضای فرهنگی و آموزشی تبریز
فصل سوم: شاگردی در کنار پدر
- ورود به کارگاه خانوادگی
- نخستین تجربههای کاری
- آموزش نزد پدر
- اخلاق کار و سختیهای حرفه
- آشنایی با بازار تبریز
فصل چهارم: دنیای رنگرزی سنتی ایران
- ساختار کارگاههای رنگرزی
- شیوههای سنتی رنگرزی
- مواد اولیه رنگرزی
- روناس، پوست گردو، پوست پیاز و سایر رنگزاها
- زاج و مواد تثبیتکننده رنگ
- نقش تجربه در رنگرزی
فصل پنجم: نیل و هنر رنگ آبی
- واردات نیل از هند
- خمرههای رنگرزی
- شیوه آمادهسازی نیل
- دانش فنی رنگرزان قدیم
- جایگاه استادکاران رنگرزی
فصل ششم: کیفیت رنگهای طبیعی
- دوام رنگهای سنتی
- تفاوت رنگ طبیعی و شیمیایی
- ابزارهای رنگرزی
- سنگهای مرمر و پرداخت پارچه
- راز ماندگاری منسوجات قدیمی
فصل هفتم: صنعت رنگرزی تبریز در دوران شکوفایی
- تعداد کارگاههای رنگرزی
- کارگران و استادکاران
- تأمین پشم از شهرهای مختلف
- ارتباط رنگرزی با بافندگی و پتوبافی
- صنعت نساجی تبریز در آن دوران
فصل هشتم: ورود رنگهای شیمیایی به ایران
- دوران رضاشاه
- ورود رنگهای آلمانی
- تغییرات صنعت رنگرزی
- واکنش استادکاران سنتی
- مقایسه دو نسل فناوری
فصل نهم: ورود به صنعت جوراببافی
- آشنایی با حرفه جدید
- نخستین تجربههای جوراببافی
- آموزش نزد علی شمس
- دلایل تغییر مسیر از رنگرزی به جوراببافی
فصل دهم: نخستین ماشینهای جوراببافی ایران
- دستگاههای دستی
- ماشینهای آلمانی
- فناوریهای اولیه
- نحوه کار ماشینها
- تولید جورابهای پشمی
فصل یازدهم: پیشگامان صنعت جوراببافی
- علی شمس
- علی بیزاده
- مهدی آگاهی
- رحیم امیرآزادی
- دیگر فعالان نسل نخست صنعت
فصل دوازدهم: از تبریز تا تهران
- شرایط اجتماعی آن دوران
- مهاجرت به تهران
- انتقال تجربه و دانش فنی
- توسعه فعالیتهای صنعتی
- شکلگیری ارتباطات صنفی
فصل سیزدهم: شکلگیری صنعت مدرن جوراببافی
- توسعه ماشینآلات
- ورود تجهیزات جدید
- گسترش تولید
- بازار جوراب در ایران
- انتقال فناوری به شهرهای دیگر
فصل چهاردهم: اعتبار؛ بزرگترین سرمایه
- خوشحسابی در تجارت
- پایبندی به قراردادها
- امانتداری
- خاطرات همکاری با تجار
- اخلاق حرفهای در بازار
فصل پانزدهم: مدیریت سرمایه و کارآفرینی
- تجربههای مالی
- مدیریت ریسک
- حفظ سرمایه
-
توصیه معروف:
«اگر دو تومان سرمایه داری، با یک تومانش کار کن.»
فصل شانزدهم: خانواده و انتقال تجربه
- تربیت فرزندان
- آموزش نسل بعد
- نقش تجربه در موفقیت
- نگاه استاد به استعداد و تلاش
فصل هفدهم: راز یک قرن زندگی
- سبک زندگی
- تغذیه و اعتدال
- آرامش و دوری از تنش
- نگاه او به سلامت و طول عمر
فصل هجدهم: پیامهایی برای نسل جوان
- امانتداری
- خوشقولی
- درستکاری
- کمک به دیگران
- مسئولیت اجتماعی
فصل نوزدهم: واپسین گفتوگو
- پرسش درباره فیزیک
- کنجکاوی و روحیه یادگیری
- جمعبندی زندگی و تجربهها
- خداحافظی پایانی
پیوست اول
نامها و شخصیتهای مطرحشده در مصاحبه
- علی شمس
- علی بیزاده
- مهدی آگاهی
- رحیم امیرآزادی
- علی لنگرانی
- محمد امیرآزادی
- محسن آزادی
- مامیپور
- گوزرکی
- و سایر پیشکسوتان
پیوست دوم
واژهنامه رنگرزی سنتی
- نیل
- روناس
- زاج
- دندانه
- خمره رنگرزی
- رنگزاهای طبیعی
پیوست سوم
جدول زمانی زندگی اسماعیل مهر
- تولد
- ورود به رنگرزی
- ورود به جوراببافی
- مهاجرت به تهران
- فعالیتهای صنعتی
- مصاحبه سال ۱۴۰۵
فصل اول
ریشهها و آغاز زندگی اسماعیل مهر
معرفی اسماعیل مهر
- نام اصلی: اسماعیل جلیلی قدسی
- نام شناختهشده در صنعت: اسماعیل مهر
- سن در زمان انجام مصاحبه: حدود ۱۰۰ سال
- زادگاه: تبریز
- زبان مادری: ترکی آذری
- حرفه خانوادگی: رنگرزی پشم و منسوجات
- شهرت صنعتی: از پیشگامان صنعت رنگرزی و جوراببافی ایران
پیش از آغاز گفتوگو، فرزند ایشان، جواد قدسی، توضیح میدهد که به دلیل کمشنوایی پدر، بخشی از پرسشها را با صدای بلندتر برای ایشان تکرار میکند و در بعضی قسمتها نیز پاسخها به زبان ترکی آذری بیان میشود.
آغاز گفتوگو
در یکی از روزهای خرداد ۱۴۰۵، فرصتی فراهم شد تا پای صحبت یکی از قدیمیترین فعالان صنعت رنگرزی و جوراببافی ایران بنشینیم؛ مردی که نزدیک به یک قرن از تاریخ این صنعت را با چشم خود دیده و بخش مهمی از آن را زندگی کرده است.
گفتوگو را با درخواست معرفی از خود استاد آغاز میکنیم. او با همان آرامش و متانت همیشگی، نام و پیشینه خود را بیان میکند.
اسماعیل مهر، که نام کاملش اسماعیل جلیلی قدسی است، از خانوادهای قدیمی و شناختهشده در صنعت رنگرزی تبریز به دنیا آمد. او در محله باغچهلی (باغچهلر) تبریز چشم به جهان گشود؛ محلهای که بخش مهمی از خاطرات کودکی و نوجوانیاش در همان کوچهها و کارگاههای قدیمی شکل گرفت.
خانوادهای که نسلها رنگرز بودند
وقتی از اسماعیل مهر درباره آغاز زندگیاش میپرسیم، پیش از هر چیز از ریشههای خانوادگی خود سخن میگوید.
او توضیح میدهد که پیش از پدرش، پدربزرگش نیز در حرفه رنگرزی پشم فعالیت میکرد و این هنر و تجربه، نسل به نسل در خانواده آنان منتقل شده بود.
به این ترتیب، روایت زندگی اسماعیل مهر نه از کارخانه و ماشینآلات، بلکه از یک خانواده صنعتگر آغاز میشود؛ خانوادهای که سالها پیش از ورود ماشینهای مدرن، با دانش و تجربه خود در رنگرزی الیاف طبیعی، بخشی از تاریخ صنعت نساجی ایران را رقم زده بودند.
نخستین سالهای زندگی
اسماعیل مهر کودکی خود را در تبریز گذراند؛ شهری که در آن روزگار یکی از مهمترین مراکز صنعت، تجارت و فرهنگ ایران به شمار میرفت.
او تحصیلات ابتدایی خود را از حدود هفت یا هشتسالگی آغاز کرد و تا پایان کلاس ششم ادامه داد.
از مدارس آن دوران، نامهای زیر را به خاطر دارد:
- مدرسه رودکی
- مدرسه ترقی
- مدرسه رشدیه
- مدرسه سعدی
- مدرسه پرورش
وقتی نام مدرسه رشدیه مطرح میشود، چهرهاش روشن میشود و با دقت از ساختمان آن و فضای اطرافش یاد میکند.
او حتی به خاطر دارد که میرزا حسن رشدیه را نیز از نزدیک دیده است؛ خاطرهای که امروز برای تاریخ آموزش ایران ارزش فراوانی دارد.
مدرسه واقعی زندگی
پس از پایان ساعت مدرسه، زندگی روزانه او در کارگاه خانوادگی ادامه پیدا میکرد.
او از همان سالهای نوجوانی در کنار پدر وارد کارگاه رنگرزی شد و به تدریج با فضای واقعی کار آشنا گردید.
به گفته خودش، آنچه بعدها سرمایه اصلی زندگی او شد، بیش از آنکه آموزش مدرسه باشد، سالهایی بود که در کنار پدر و استادکاران قدیمی سپری کرد.
همان جا بود که:
- نظم کار را آموخت.
- صبر را یاد گرفت.
- ارزش تجربه را شناخت.
- با بازار تبریز آشنا شد.
- نخستین مسئولیتهای کاری را پذیرفت.
آغاز یک مسیر طولانی
پدر، نخستین استاد اسماعیل مهر بود.
او تمام اصول اولیه رنگرزی را در کنار پدر فرا گرفت؛ پدری که خود سالها در این حرفه فعالیت کرده و تجربه نسلهای پیش از خود را به ارث برده بود.
اسماعیل مهر بعدها بارها تأکید میکند که تمام آنچه در صنعت آموخته، ابتدا در همان کارگاه کوچک خانوادگی شکل گرفته است.
کارگاهی که برای او، هم مدرسه بود، هم دانشگاه و هم آغاز راهی که نزدیک به یک قرن ادامه یافت.
از رنگرزی تا «مهر»
پس از سالها فعالیت در حرفه خانوادگی، اسماعیل مهر به صنعت جوراببافی روی آورد.
او ابتدا در تبریز فعالیت خود را آغاز کرد و بعدها برای توسعه کار، به تهران مهاجرت نمود.
برند جورابهایی که با نام «مهر» تولید میشد، به مرور آنقدر شناخته شد که بسیاری از فعالان صنعت، نام خانوادگی او را کنار گذاشتند و همه او را با نام اسماعیل مهر شناختند.
این نام، بعدها به بخشی از هویت حرفهای او تبدیل شد.
صد سال زندگی، یک قرن تجربه
امروز، اسماعیل مهر تنها یک صنعتگر نیست.
او یکی از آخرین بازماندگان نسلی است که:
- رنگرزی سنتی ایران را از نزدیک تجربه کردهاند.
- ورود رنگهای شیمیایی را دیدهاند.
- نخستین ماشینهای جوراببافی را راهاندازی کردهاند.
- صنعت نساجی ایران را از کارگاههای سنتی تا کارخانههای مدرن همراهی کردهاند.
زندگی او پلی میان دو دوران است؛
از خمرههای رنگرزی و رنگهای طبیعی گرفته تا ماشینآلات صنعتی و کارخانههای جوراببافی.
به همین دلیل، روایت زندگی اسماعیل مهر تنها روایت یک فرد نیست، بلکه بخشی از تاریخ صنعت نساجی ایران است.
فصل دوم
کودکی، مدرسه و نخستین درسهای زندگی
تبریز؛ شهری که همه چیز از آنجا آغاز شد
سالهای نخست زندگی اسماعیل مهر در تبریز سپری شد؛ شهری که در آن دوران یکی از مهمترین مراکز تجارت، صنعت و فرهنگ ایران به شمار میرفت.
او کودکی خود را در کوچههای قدیمی تبریز گذراند؛ شهری که بازارهای پررونق، کارگاههای رنگرزی، بافندگی و صنایع سنتی، بخشی از زندگی روزمره مردم آن را تشکیل میدادند.
در چنین فضایی، علاقه به کار و صنعت، از همان سالهای کودکی در وجود او شکل گرفت.
نخستین روزهای مدرسه
اسماعیل مهر تحصیلات ابتدایی خود را از حدود هفت یا هشتسالگی آغاز کرد.
پس از گذشت نزدیک به یک قرن، هنوز نام بسیاری از مدرسههای آن دوران را به خاطر دارد؛ موضوعی که نشان میدهد خاطرات کودکی همچنان در ذهن او زنده مانده است.
او از مدارس زیر یاد میکند:
- مدرسه رودکی
- مدرسه ترقی
- مدرسه رشدیه
- مدرسه سعدی
- مدرسه پرورش
او تا پایان کلاس ششم ابتدایی به تحصیل ادامه داد؛ مقطعی که در آن روزگار، برای بسیاری از خانوادههای صنعتگر، پایان آموزش رسمی و آغاز فعالیت حرفهای محسوب میشد.
خاطرهای از میرزا حسن رشدیه
یکی از ارزشمندترین بخشهای این گفتوگو، خاطرهای است که اسماعیل مهر از دوران کودکی خود نقل میکند.
وقتی نام مدرسه رشدیه به میان میآید، او با لبخندی آرام میگوید هنوز ساختمان مدرسه را به یاد دارد.
سپس در پاسخ به این پرسش که آیا میرزا حسن رشدیه را دیده است، پاسخ میدهد:
«بله… از پایین ، مدرسه او را میدیدم.»
همین جمله کوتاه، اهمیت تاریخی فراوانی دارد.
اسماعیل مهر از معدود افرادی است که هنوز خاطرهای مستقیم از بنیانگذار آموزش نوین ایران را در ذهن خود حفظ کرده است.
صبح مدرسه، عصر کارگاه
زندگی اسماعیل مهر تنها به مدرسه محدود نبود.
پس از پایان کلاسها، راهی کارگاه خانوادگی میشد؛ جایی که پدر و دیگر استادکاران مشغول رنگرزی بودند.
از همان سالهای کودکی، آموزش عملی در کنار آموزش مدرسه ادامه داشت.
صبحها درس میخواند و عصرها کار میکرد.
این دو مسیر، همزمان شخصیت آینده او را شکل دادند.
بازار تبریز؛ نخستین دانشگاه تجارت
یکی از مهمترین بخشهای زندگی نوجوانی اسماعیل مهر، رفتوآمد به بازار تبریز بود.
او همراه پدر برای خرید مواد اولیه، تحویل سفارشها و ملاقات با مشتریان به بازار میرفت.
در همین رفتوآمدها بود که با فضای واقعی تجارت آشنا شد.
او یاد گرفت که:
- مشتری چگونه حفظ میشود.
- اعتبار چگونه به دست میآید.
- خوشقولی چه ارزشی دارد.
- کیفیت محصول چگونه اعتماد ایجاد میکند.
این آموزشها هیچگاه در کتابهای مدرسه نوشته نشده بودند؛ اما بعدها مهمترین سرمایه زندگی حرفهای او شدند.
نخستین مسئولیتها
در آغاز، وظایف اسماعیل مهر ساده بود.
او بیشتر مشاهده میکرد، کمک میکرد و از بزرگترها یاد میگرفت.
به تدریج مسئولیتهای کوچکتری نیز به او سپرده شد.
همین تجربههای روزانه، اعتمادبهنفس او را افزایش داد و باعث شد بهتدریج وارد دنیای واقعی صنعت شود.
پدر؛ نخستین معلم زندگی
وقتی از او میپرسیم استادش چه کسی بوده است، بدون لحظهای تردید پاسخ میدهد:
«پدرم.»
تمام آموزشهای اولیه رنگرزی، اخلاق کاری و اصول حرفهای را از پدر آموخت.
پدر او تنها یک صنعتگر نبود؛ بلکه آموزگاری بود که تجربه چند نسل را به فرزند خود منتقل میکرد.
اسماعیل مهر بارها تأکید میکند که مهمترین درسهای زندگی را نه در مدرسه، بلکه در کنار پدر فرا گرفته است.
سختیهایی که شیرین بودند
اسماعیل مهر از آن سالها به عنوان دورانی سخت اما دوستداشتنی یاد میکند.
کار رنگرزی آسان نبود.
کارگاهها امکانات امروزی را نداشتند.
بیشتر کارها با نیروی دست انجام میشد.
دستمزدها اندک بود.
اما عشق به کار، سختیها را قابل تحمل میکرد.
او معتقد است که همان سالهای دشوار، شخصیت کاری او را ساختند.
انتخابی که طبیعی بود
وقتی از او پرسیده میشود که آیا خانواده با ادامه این حرفه موافق بودند یا نه، با لبخند پاسخ میدهد که هیچ مخالفتی وجود نداشت.
رنگرزی، شغل خانوادگی آنان بود.
طبیعی بود که فرزند نیز راه پدر را ادامه دهد.
در آن دوران، انتقال تجربه از پدر به فرزند، مهمترین شیوه آموزش حرفهای محسوب میشد.
پایههای آینده
سالهای کودکی و نوجوانی اسماعیل مهر، اگرچه ساده به نظر میرسید، اما در حقیقت پایههای آینده یکی از پیشکسوتان صنعت نساجی ایران را بنا گذاشت.
او در همین سالها:
- نظم را آموخت.
- مسئولیتپذیری را تجربه کرد.
- کار گروهی را شناخت.
- با بازار و تجارت آشنا شد.
- اصول اخلاق حرفهای را فرا گرفت.
تمام موفقیتهای سالهای بعد، بر شالوده همین آموزشهای ساده اما عمیق استوار شد.
جمعبندی فصل
پیش از آنکه اسماعیل مهر به عنوان یک صنعتگر شناخته شود، سالها شاگردی کرد؛ شاگرد مدرسه، شاگرد بازار و مهمتر از همه، شاگرد پدر.
همین سالهای به ظاهر ساده، بزرگترین سرمایه زندگی او شدند؛ سرمایهای که بعدها او را از یک نوجوان تبریزی به یکی از شناختهشدهترین چهرههای صنعت رنگرزی و جوراببافی ایران تبدیل کرد.
در ادامه مصاحبه، درباره دوران زندگی و شروع کارشان صحبت میشود. ایشان توضیح میدهند که قبل از سال ۱۳۳۶ در تبریز زندگی میکردند و در آن زمان در کار رنگرزی مشغول بودند؛ بهخصوص رنگرزی پشم.
اسماعیل مهر(Ismail Mehr) ، در ادامه اشاره میکنند که این کار، کار خانوادگی بوده و از پدر و پدربزرگشان به آنها رسیده است. میگویند که پدر و پدربزرگشان هم رنگرز بودند و از همان بچگی در همان محیط بزرگ شدهاند و در کنار آنها این کار را یاد گرفتهاند.
اسماعیل مهر(Ismail Mehr) در توضیح آن دوران میگویند که رنگرزی آن زمان اصلاً مثل امروز نبوده و پنبه یا الیاف صنعتی به این شکل رنگ نمیشده است. بیشتر کار روی پشم بوده و مواد طبیعی استفاده میشده. از چیزهایی مثل پوست گردو، برگ مو، و ریشه گیاهان برای رنگ گرفتن استفاده میکردند.
ایشان در ادامه نام «روناس» را میآورند و توضیح میدهند که روناس هم یکی از مواد رنگی بوده که از ریشه آن استفاده میشده و برای تولید رنگ، مخصوصاً رنگ قرمز به کار میرفته است. میگویند که انواع و اقسام روناس وجود داشته و از آن رنگ قرمز درست میکردند.
همچنین اشاره میکنند که در بعضی موارد از موادی مثل دوغ هم استفاده میشده تا رنگ تثبیت شود. به گفته ایشان، دوغ را هم به مواد رنگی اضافه میکردند تا رنگ بهتر بماند و ثابت شود.
در ادامه توضیح میدهند که این مواد کاملاً طبیعی بوده و از محیط اطراف تهیه میشده؛ مثلاً از روستاها و مناطق مختلف، مواد گیاهی و طبیعی جمعآوری میکردند و در رنگرزی استفاده میشد.
اسماعیل مهر(Ismail Mehr) همچنین اشاره میکنند که در آن زمان پشمها از جاهای مختلف مثل مشهد آورده میشده و بعد در کار رنگرزی استفاده میشده است.
در مجموع توضیح میدهند که این روشهای رنگرزی مربوط به حدود هشتاد سال پیش است؛ زمانی که هنوز رنگهای شیمیایی و صنعتی وجود نداشت و همه چیز به صورت سنتی و با تجربه انجام میشد.
فصل سوم
شاگردی در کارگاه رنگرزی؛ نخستین گامهای یک صنعتگر
آغاز یک مسیر
برای اسماعیل مهر، دنیای صنعت از کارخانههای بزرگ آغاز نشد؛ بلکه از کارگاهی سنتی در تبریز شروع شد؛ جایی که بوی پشم، بخار خمرههای رنگرزی و تلاش استادکاران، فضای هر روز زندگی او را شکل میداد.
هنوز سالهای زیادی تا ورود ماشینآلات مدرن باقی مانده بود و همه چیز با دست، تجربه و حوصله انجام میشد.
اسماعیل مهر از همان سالهای نوجوانی، در کنار پدر وارد این فضای پرکار شد و نخستین درسهای صنعت را آموخت.
پدر؛ نخستین استاد
وقتی از او میپرسیم چه کسی استادش بوده است، پاسخ کوتاه اما پرمعناست:
«پدرم.»
تمام آنچه از رنگرزی آموخته، حاصل سالها حضور در کنار پدر بوده است.
پدری که خود نیز این دانش را از نسلهای پیش از خود به ارث برده بود و اکنون آن را به فرزندش منتقل میکرد.
در آن روزگار، دانشگاه صنعت، همین کارگاههای کوچک خانوادگی بودند.
دانش رنگرزی نه در کتابها، بلکه در کنار استادکاران و طی سالها تجربه عملی منتقل میشد.
مدرسهای به نام کارگاه
اسماعیل مهر بعدها بارها تأکید میکند که مدرسه واقعی زندگی او، همان کارگاه رنگرزی بوده است.
در آنجا یاد گرفت:
- چگونه مواد اولیه را بشناسد.
- چگونه با مشتری رفتار کند.
- چگونه برای هر کار، صبر داشته باشد.
- چگونه کیفیت را فدای سرعت نکند.
این آموزشها آرامآرام شخصیت حرفهای او را شکل دادند.
نخستین مسئولیتها
در آغاز، وظیفه او بیشتر مشاهده کردن بود.
ساعتها کنار استادکاران میایستاد و با دقت به شیوه کار آنان نگاه میکرد.
کمکم اجازه یافت در کارهای سادهتر مشارکت کند؛ جابهجایی مواد، آماده کردن ابزار، کمک به استادکاران و انجام کارهای مقدماتی.
هر مسئولیت تازه، گامی دیگر در مسیر یادگیری بود.
تأمین مواد اولیه
یکی از نخستین چیزهایی که اسماعیل مهر در کارگاه آموخت، اهمیت مواد اولیه بود.
پشم مورد نیاز از شهرهای مختلف ایران تهیه میشد.
او به یاد میآورد که بخش مهمی از پشم از مناطقی مانند:
- مشهد
- کرمان
به تبریز میرسید.
گاهی نیز بخشی از پشم مورد نیاز از دباغخانهها تهیه میشد؛ جایی که پس از فرآوری پوست گوسفندان، پشمها برای استفاده در صنایع نساجی آماده میشدند.
به گفته او، کیفیت مواد اولیه نقش بسیار مهمی در کیفیت محصول نهایی داشت.
کیفیت، مهمتر از هر چیز
یکی از نکاتی که بارها در سخنان اسماعیل مهر دیده میشود، توجه ویژه به کیفیت است.
او معتقد است استادکاران قدیم، پیش از آغاز هر کاری، مواد اولیه را با دقت بررسی میکردند.
اگر پشم کیفیت مناسبی نداشت، نتیجه رنگرزی نیز مطلوب نمیشد.
به همین دلیل، انتخاب صحیح مواد اولیه، نخستین مرحله تولید به شمار میرفت.
کاری سخت اما دوستداشتنی
رنگرزی، حرفهای آسان نبود.
کارگاهها امکانات امروزی را نداشتند.
بیشتر مراحل کار با نیروی دست انجام میشد.
جابهجایی پشم، آمادهسازی مواد، کار با خمرههای بزرگ و ساعتها فعالیت مداوم، نیروی جسمی فراوانی میخواست.
دستمزدها نیز چندان بالا نبود.
با این حال، اسماعیل مهر آن روزها را با علاقه به یاد میآورد.
او معتقد است عشق به کار، سختیها را آسان میکرد.
صنعتی که با تجربه زنده بود
در آن سالها، بسیاری از روشهای رنگرزی هرگز نوشته نشده بودند.
هر استادکار، بخشی از تجربه خود را در ذهن داشت.
فرزندان و شاگردان، سالها در کنار استاد کار میکردند تا رازهای این حرفه را بیاموزند.
اسماعیل مهر نیز یکی از همین شاگردان بود.
او میدانست که برای استاد شدن، باید سالها صبور باشد.
بازار؛ ادامه کلاس درس
کارگاه تنها محل آموزش نبود.
رفتوآمدهای مداوم به بازار تبریز نیز بخش دیگری از یادگیری او را تشکیل میداد.
در بازار، او با تاجران، مشتریان، فروشندگان و صنعتگران دیگر آشنا میشد.
در همان سالها فهمید که موفقیت تنها به مهارت فنی وابسته نیست.
اعتماد، خوشقولی و انصاف نیز به همان اندازه اهمیت دارند.
این اصول بعدها به مهمترین پایههای شخصیت حرفهای او تبدیل شدند.
نوجوانی در میان استادکاران
حدود پانزدهسالگی، اسماعیل مهر هنوز خود را شاگرد میدانست.
بیشتر از آنکه دستور بدهد، گوش میداد.
بیشتر از آنکه سخن بگوید، نگاه میکرد.
بیشتر از آنکه آموزش بدهد، یاد میگرفت.
همین روحیه یادگیری، بعدها یکی از عوامل موفقیت او شد.
میراثی که نسل به نسل منتقل شد
در خانواده اسماعیل مهر، رنگرزی تنها یک شغل نبود.
این حرفه بخشی از هویت خانواده به شمار میرفت.
دانشی که از پدربزرگ به پدر رسیده بود، اکنون به نسل بعد منتقل میشد.
او بعدها بارها با افتخار از پدر و پدربزرگ خود یاد میکند و تأکید دارد که اگر امروز نامی از او در صنعت باقی مانده، ریشه آن در زحمات نسلهای پیش از اوست.
جمعبندی فصل
سالهای شاگردی اسماعیل مهر، سالهای شکلگیری شخصیت حرفهای او بود.
او در این دوران آموخت که صنعت، تنها مجموعهای از ابزار و ماشین نیست؛ بلکه ترکیبی از تجربه، صبر، صداقت و احترام به کار است.
این ارزشها بعدها نهتنها او را به یکی از پیشکسوتان صنعت رنگرزی و جوراببافی ایران تبدیل کرد، بلکه سبب شد نام «اسماعیل مهر» برای بسیاری از فعالان این صنعت، یادآور کیفیت، اعتبار و درستکاری باشد.
فصل چهارم
هنر رنگرزی سنتی ایران؛ دانشی که از دل طبیعت میآمد
آغاز یک هنر کهن
سالهایی که اسماعیل مهر پا به کارگاه پدر گذاشت، هنوز خبری از رنگهای شیمیایی، دستگاههای مدرن و آزمایشگاههای صنعتی نبود.
رنگ، از دل طبیعت به دست میآمد.
هر گیاه، هر پوست درخت، هر ماده معدنی و حتی برخی فرآوردههای طبیعی، بخشی از راز تولید رنگهای ماندگار را در خود داشتند.
رنگرزان آن روزگار، بیش از آنکه شیمیدان باشند، طبیعتشناس بودند.
آنها سالها تجربه اندوخته بودند تا بدانند هر گیاه چگونه رنگ میدهد، چه زمانی باید برداشت شود و چگونه میتوان آن را به رنگی ماندگار تبدیل کرد.
کارگاهی که بوی طبیعت میداد
اسماعیل مهر وقتی از خاطرات کودکی خود سخن میگوید، پیش از هر چیز از بوی خاص کارگاه یاد میکند.
بوی پشم شستهشده…
بوی روناس…
بوی پوست گردو…
بوی پوست پیاز…
و بخار خمرههایی که ساعتها آرام میجوشیدند.
کارگاه رنگرزی، تنها محل تولید پارچه نبود؛ آزمایشگاهی بود که در آن، تجربه چند نسل از استادکاران ایرانی جریان داشت.
رنگهایی که از دل گیاهان متولد میشدند
اسماعیل مهر با دقت، برخی از مهمترین مواد رنگزای آن دوران را به خاطر میآورد.
او از روناس به عنوان مهمترین رنگزای قرمز نام میبرد.
گیاهی که ریشه آن، پس از آسیاب شدن، طیفهای گوناگونی از رنگ قرمز، لاکی و عنابی ایجاد میکرد.
کیفیت روناس به محل رویش آن بستگی داشت و استادکاران به خوبی میدانستند کدام روناس، رنگی ماندگارتر تولید میکند.
در کنار روناس، مواد طبیعی دیگری نیز کاربرد فراوان داشتند:
- پوست گردو
- پوست پیاز
- برگ مو
- گیاهان محلی رنگزا
هر یک از این مواد، رنگ و ویژگی خاص خود را داشتند.
زاج؛ راز ماندگاری رنگ
یکی از مهمترین موادی که اسماعیل مهر بارها از آن یاد میکند، زاج است.
او توضیح میدهد که زاج، نقش تثبیتکننده رنگ را داشت.
رنگ اگر بدون دندانه مناسب استفاده میشد، بهخوبی در الیاف نفوذ نمیکرد.
اما با استفاده از زاج، رنگ در تار و پود پشم مینشست و سالها دوام میآورد.
به گفته او، استادکاران قدیم، اهمیت زاج را به خوبی میشناختند و مقدار مصرف آن را تنها بر اساس تجربه تعیین میکردند.
دوغ؛ مادهای فراموششده
اسماعیل مهر به نکتهای اشاره میکند که امروز کمتر کسی از آن آگاه است.
در برخی مراحل رنگرزی، از دوغ نیز استفاده میشد.
دوغ به تثبیت بهتر رنگ کمک میکرد و بخشی از فرآیند سنتی آمادهسازی الیاف بود.
این روشها حاصل قرنها تجربه بودند؛ تجربههایی که نسل به نسل منتقل شده و کمتر جایی به صورت مکتوب ثبت شدهاند.
رنگ آبی؛ هدیهای از هند
اما در میان همه رنگها، رنگ آبی داستان دیگری داشت.
اسماعیل مهر توضیح میدهد که این رنگ از نیل به دست میآمد.
نیل در ایران تولید نمیشد.
این ماده ارزشمند از هند، بهویژه شهر کلکته، وارد ایران میشد.
ورود نیل به تبریز، آغاز مرحلهای حساس بود.
زیرا استفاده از آن، کاری بسیار تخصصی محسوب میشد.
تنها استادکاران باتجربه میتوانستند نیل را آماده مصرف کنند.
خمرههای رنگرزی
یکی از مهمترین ابزارهای رنگرزی سنتی، خمرههای بزرگ سفالی یا مخازن مخصوص رنگ بودند.
اسماعیل مهر به خوبی آنها را به یاد دارد.
مواد اولیه در این خمرهها آماده میشدند.
برخلاف تصور امروز، این مخازن روی شعله مستقیم قرار نمیگرفتند.
گرمای مورد نیاز، به آرامی تأمین میشد تا رنگ فرصت کافی برای عمل آمدن پیدا کند.
کنترل همین حرارت ملایم، یکی از مهمترین رازهای موفقیت استادکاران قدیم بود.
تجربه؛ مهمتر از ابزار
در آن روزگار، دستگاه اندازهگیری دما وجود نداشت.
آزمایشگاه شیمی وجود نداشت.
فرمولهای مکتوب نیز بسیار محدود بودند.
ابزار اصلی استادکار، تجربه بود.
او تنها با نگاه کردن به رنگ محلول، بوی آن، غلظت آن و حتی زمان سپریشده، تشخیص میداد که چه زمانی باید پشم وارد خمره شود و چه زمانی باید خارج گردد.
این مهارتی بود که تنها با سالها کار عملی به دست میآمد.
چرا رنگهای قدیمی ماندگار بودند؟
یکی از پرسشهایی که در گفتوگو مطرح میشود، تفاوت کیفیت رنگهای گذشته و امروز است.
اسماعیل مهر بدون تردید پاسخ میدهد که رنگهای طبیعی گذشته دوام بسیار بیشتری داشتند.
او میگوید:
پارچههایی که با روشهای سنتی رنگ میشدند، حتی پس از سالها قرار گرفتن در برابر نور خورشید، رنگ خود را حفظ میکردند.
رنگهای قرمز، زرد، عنابی و بسیاری از رنگهای دیگر، بهراحتی نمیپریدند.
دلیل این ماندگاری، تنها کیفیت مواد اولیه نبود؛ بلکه صبر استادکاران در آمادهسازی رنگ نیز نقش مهمی داشت.
ابزارهای ساده، نتایجی بزرگ
اسماعیل مهر از ابزارهایی نیز یاد میکند که امروزه تقریباً فراموش شدهاند.
سنگهای مرمر…
ابزارهای سنگی برای ساییدن مواد…
ظروف بزرگ سفالی…
همه این ابزارها با وجود سادگی، نتیجهای شگفتانگیز به همراه داشتند.
محصول نهایی، پارچهای بود که نهتنها رنگی زیبا داشت، بلکه سالها کیفیت خود را حفظ میکرد.
دانشی که کتاب نداشت
اسماعیل مهر بارها تأکید میکند که این دانش، در کتابها نوشته نشده بود.
هر استاد، بخشی از تجربه خود را در ذهن داشت.
شاگردان سالها کنار استاد میماندند تا کمکم رازهای این حرفه را بیاموزند.
به همین دلیل، انتقال تجربه، مهمترین سرمایه صنعت رنگرزی سنتی بود.
پایان یک دوران
با ورود رنگهای شیمیایی در سالهای بعد، آرامآرام بسیاری از این روشها کنار گذاشته شد.
کار سریعتر شد.
هزینهها کاهش یافت.
تولید افزایش پیدا کرد.
اما بخشی از دانشی که نسلها با تجربه به دست آمده بود، به تدریج به فراموشی سپرده شد.
اسماعیل مهر یکی از آخرین شاهدان آن دوران است؛ دورانی که رنگ، نه در کارخانه، بلکه در دل طبیعت متولد میشد.
جمعبندی فصل
رنگرزی سنتی ایران تنها یک حرفه نبود؛ آمیزهای از دانش، تجربه، صبر و شناخت طبیعت بود.
استادکاران آن دوران، بدون امکانات امروزی، آثاری خلق میکردند که از نظر دوام و کیفیت، هنوز نیز شایسته تحسیناند.
خاطرات اسماعیل مهر، پنجرهای ارزشمند به آن جهان فراموششده میگشاید؛ جهانی که در آن، هر رنگ داستانی داشت و هر استادکار، گنجینهای از تجربههای نسلهای پیشین بود.
فصل پنجم
تبریز؛ مهد رنگرزی و جوراببافی ایران
شهری که صنعت در رگهای آن جریان داشت
اسماعیل مهر هرگاه از تبریز سخن میگوید، تنها از زادگاه خود یاد نمیکند؛ بلکه از شهری حرف میزند که در روزگار جوانی او، یکی از مهمترین قطبهای صنعت، تجارت و تولید ایران بود.
تبریز در آن سالها، شهری زنده و پویا بود. صدای دستگاههای بافندگی، رفتوآمد بازرگانان، فعالیت کارگاههای رنگرزی و رونق بازار، چهرهای متفاوت به این شهر بخشیده بود.
برای بسیاری از صنعتگران، تبریز تنها محل زندگی نبود؛ مدرسهای بود که صنعت و تجارت را به آنان میآموخت.
رنگرزی؛ صنعتی ریشهدار
در روزگاری که اسماعیل مهر نوجوانی خود را میگذراند، رنگرزی یکی از مهمترین صنایع تبریز به شمار میرفت.
او به یاد میآورد که در سطح شهر، دهها کارگاه رنگرزی فعالیت میکردند و هر یک بخشی از نیاز بازار را تأمین مینمودند.
به گفته او، در آن دوران حدود سی تا سیوپنج کارگاه رنگرزی در تبریز فعال بودند؛ رقمی که نشاندهنده رونق این صنعت است.
در کارگاه خانوادگی آنان نیز حدود هفتاد نفر مشغول به کار بودند؛ مجموعهای که برای آن روزگار، یک واحد تولیدی بزرگ محسوب میشد.
شهری که با پشم زندگی میکرد
بخش مهمی از فعالیت این کارگاهها بر پایه پشم استوار بود.
پشم از نقاط مختلف ایران به تبریز میرسید و پس از شستوشو، رنگرزی و آمادهسازی، در اختیار بافندگان قرار میگرفت.
اسماعیل مهر به یاد میآورد که بخش مهمی از این مواد اولیه از:
- کرمان
- مشهد
- مناطق دامداری ایران
تهیه میشد.
گاهی نیز پشم حاصل از دباغخانهها مورد استفاده قرار میگرفت.
انتخاب پشم مناسب، نخستین شرط تولید محصولی باکیفیت بود.
پیوند رنگرزی و بافندگی
در تبریز آن دوران، رنگرزی هرگز صنعتی جدا از بافندگی نبود.
کارگاههای رنگرزی، نیاز کارگاههای پارچهبافی، پتوبافی و دیگر تولیدکنندگان منسوجات را تأمین میکردند.
هر حلقه از این زنجیره، به حلقه دیگر وابسته بود.
به همین دلیل، رونق رنگرزی به معنای رونق کل صنعت نساجی شهر بود.
شکوه صنعت پتوبافی
اسماعیل مهر با افتخار از صنعت پتوبافی تبریز یاد میکند.
او معتقد است که در آن دوران، صنعت پتوبافی ایران از بسیاری از کشورهای منطقه پیشرفتهتر بود.
به گفته او، بعدها کشورهایی مانند:
- هند
- پاکستان
- چین
در این صنعت پیشرفت کردند، اما تبریز سالها پیش از آن، تجربه ارزشمندی در این زمینه اندوخته بود.
کارگاههای بزرگ
در میان خاطرات اسماعیل مهر، نام چند صنعتگر بزرگ نیز دیده میشود.
یکی از آنها علی بیزاده است.
او تعریف میکند که علی بیزاده حدود شصت دستگاه پتوبافی در اختیار داشت؛ مجموعهای که در آن زمان، یکی از بزرگترین واحدهای تولیدی تبریز محسوب میشد.
وجود چنین کارخانههایی نشان میدهد که صنعت نساجی تبریز، سالها پیش از صنعتی شدن گسترده ایران، به مرحله قابل توجهی از توسعه رسیده بود.
بازار؛ قلب تپنده صنعت
تمام تولیدات، سرانجام راهی بازار تبریز میشدند.
بازار، محل خرید و فروش کالا نبود؛ جایی بود که اعتبار صنعتگران شکل میگرفت.
اسماعیل مهر از سالهای نوجوانی، همراه پدر به بازار رفتوآمد میکرد.
در همان رفتوآمدها آموخت که کیفیت محصول، تنها بخشی از موفقیت است.
اگر تولیدکنندهای خوشقول نباشد، حتی بهترین محصول نیز مشتری خود را از دست خواهد داد.
استادکاران؛ سرمایه واقعی صنعت
در آن دوران، اعتبار هر کارگاه بیش از هر چیز به استادکاران آن وابسته بود.
ماشینآلات هنوز نقش تعیینکنندهای نداشتند.
آنچه کیفیت محصول را تضمین میکرد، تجربه استادکارانی بود که سالها در کنار پدران خود کار کرده بودند.
اسماعیل مهر نیز یکی از همین نسل بود؛ نسلی که دانش خود را نه از کتاب، بلکه از کار عملی آموخته بود.
صنعتی که خانوادهها را میساخت
بسیاری از خانوادههای تبریز، نسل در نسل در همین صنایع فعالیت میکردند.
پدر، حرفه را به فرزند میآموخت.
فرزند، تجربه را به نسل بعد منتقل میکرد.
به همین دلیل، صنعت تنها یک شغل نبود؛ بخشی از هویت خانوادهها محسوب میشد.
خانواده اسماعیل مهر نیز نمونهای از همین سنت دیرینه بود.
آغاز تحول
اما این دوران، آرامآرام در حال تغییر بود.
ماشینآلات جدید از اروپا وارد میشدند.
رنگهای شیمیایی جای رنگهای طبیعی را میگرفتند.
نسل تازهای از صنعتگران، با فناوریهای نو آشنا میشدند.
اسماعیل مهر درست در نقطه تلاقی این دو جهان ایستاده بود.
او هم رنگرزی سنتی را تجربه کرده بود و هم ورود صنعت مدرن را با چشم خود دید.
تبریز؛ زادگاه صنعت جوراببافی ایران
یکی از مهمترین نکاتی که در خاطرات اسماعیل مهر دیده میشود، نقش تبریز در شکلگیری صنعت جوراببافی ایران است.
به گفته او، بسیاری از نخستین دستگاههای جوراببافی ابتدا وارد تبریز شدند.
استادکاران این شهر، نهتنها کار با ماشینها را فرا گرفتند، بلکه بهتدریج توانستند ساختمان آنها را بشناسند، قطعاتشان را بسازند و دانش فنی این صنعت را به شهرهای دیگر منتقل کنند.
از همین رو، میتوان تبریز را یکی از مهمترین خاستگاههای صنعت جوراببافی نوین ایران دانست.
جمعبندی فصل
اگر بخواهیم راز موفقیت اسماعیل مهر را جستوجو کنیم، باید پیش از هر چیز به شهری نگاه کنیم که او در آن پرورش یافت.
تبریز برای او تنها زادگاه نبود؛ دانشگاهی بود که صنعت، تجارت، اخلاق حرفهای و ارزش کار را به او آموخت.
کارگاههای رنگرزی، بازارهای پررونق، استادکاران باتجربه و فضای پرتلاش این شهر، نسلی از صنعتگران را پرورش دادند که بعدها هر یک در گوشهای از ایران، پایهگذار کارخانهها و واحدهای تولیدی شدند.
اسماعیل مهر نیز یکی از برجستهترین فرزندان همین مکتب صنعتی بود؛ مکتبی که ریشه در تجربه، پشتکار و انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر داشت.
فصل ششم
طلوع رنگهای شیمیایی؛ آغاز عصر نوین رنگرزی ایران
پایان یک دوران، آغاز دورهای تازه
هر صنعتی در طول تاریخ خود، نقطهای برای دگرگونی دارد.
برای صنعت رنگرزی ایران، این نقطه زمانی بود که رنگهای شیمیایی وارد بازار شدند.
اسماعیل مهر از معدود صنعتگرانی است که هر دو دوره را با چشم خود دیده است؛ هم دوران رنگهای طبیعی را تجربه کرده و هم شاهد ورود نسل جدید رنگزاهای شیمیایی بوده است.
از نگاه او، این تحول تنها تغییر چند ماده اولیه نبود، بلکه آغاز دگرگونی بزرگی در شیوه تولید، سرعت کار و ساختار صنعت نساجی ایران محسوب میشد.
خاطرهای از دوران رضاشاه
در جریان گفتوگو، از اسماعیل مهر میپرسیم که نخستین بار چه زمانی رنگهای شیمیایی وارد ایران شدند.
او پس از اندکی تأمل پاسخ میدهد:
«در زمان رضاشاه.»
این پاسخ کوتاه، تصویری روشن از یک مقطع تاریخی ارائه میدهد؛ دورانی که ایران به تدریج با فناوریهای صنعتی اروپا آشنا میشد و بسیاری از صنایع سنتی وارد مرحلهای تازه از تحول میگردیدند.
رنگهایی که از آلمان آمدند
اسماعیل مهر به یاد میآورد که نخستین رنگهای شیمیایی عمدتاً از آلمان وارد ایران میشدند.
در آن زمان، صنعت شیمی آلمان یکی از پیشرفتهترین صنایع جهان بود و محصولات آن، آرامآرام جای خود را در کارگاههای ایرانی باز کردند.
رنگرزان با کنجکاوی این مواد جدید را آزمایش میکردند.
برخی با اشتیاق از آن استقبال کردند و برخی دیگر، همچنان به روشهای سنتی وفادار ماندند.
سرعت؛ بزرگترین مزیت
یکی از مهمترین تفاوتهای رنگهای شیمیایی با رنگهای طبیعی، سرعت عمل بود.
در رنگرزی سنتی، آمادهسازی هر رنگ ممکن بود ساعتها یا حتی روزها زمان ببرد.
اما رنگهای شیمیایی، این فرآیند را بسیار کوتاهتر کردند.
تولیدکنندگان میتوانستند در مدت زمان کمتر، حجم بیشتری از محصول را رنگرزی کنند.
همین موضوع باعث شد کارخانههای بزرگ به تدریج به استفاده از این فناوری روی آورند.
اما کیفیت چه شد؟
با وجود همه این مزایا، اسماعیل مهر معتقد است که چیزی ارزشمند نیز در این تغییر از دست رفت.
او بارها تأکید میکند که رنگهای طبیعی دوام بیشتری داشتند.
به گفته او، پارچههایی که با روشهای سنتی رنگ میشدند، حتی پس از سالها استفاده، همچنان زیبایی خود را حفظ میکردند.
در مقابل، برخی رنگهای شیمیایی، بهویژه انواع ارزانتر، پس از مدتی کیفیت خود را از دست میدادند.
او این تفاوت را نه از روی شنیدهها، بلکه بر پایه دهها سال تجربه شخصی بیان میکند.
استادکاران در برابر فناوری
ورود رنگهای شیمیایی، نسل قدیم رنگرزان را با پرسشی مهم روبهرو کرد.
آیا باید روشهای سنتی را کنار گذاشت؟
یا همچنان به همان شیوههای قدیمی ادامه داد؟
برخی استادکاران، فناوری جدید را پذیرفتند و آن را با تجربه خود تلفیق کردند.
برخی دیگر، تا سالها به استفاده از رنگهای طبیعی ادامه دادند.
اسماعیل مهر در میانه این دو نسل قرار داشت.
او هم ارزش روشهای سنتی را میدانست و هم ضرورت پذیرش فناوریهای جدید را درک میکرد.
تجربه، همچنان ارزشمند بود
هرچند مواد اولیه تغییر کرده بودند، اما نقش تجربه از میان نرفت.
اسماعیل مهر معتقد است حتی در استفاده از رنگهای شیمیایی نیز، شناخت الیاف، دمای مناسب، زمان رنگرزی و نحوه تثبیت رنگ، همچنان به تجربه استادکار وابسته بود.
ماشین و ماده جدید، جای مهارت انسان را نگرفته بودند.
بلکه تنها ابزارهای تازهای در اختیار او قرار داده بودند.
نسلی که دو جهان را شناخت
زندگی حرفهای اسماعیل مهر ویژگی منحصربهفردی دارد.
او از آخرین نسل رنگرزان سنتی و نخستین نسل صنعتگران مدرن به شمار میآید.
او در کودکی، رنگ را از پوست گردو، روناس و نیل میآموخت.
در میانسالی، با رنگهای شیمیایی و ماشینآلات جدید کار کرد.
و در سالهای بعد، همین تجربه را به نسل جوان منتقل نمود.
به همین دلیل، خاطرات او تنها روایت زندگی یک فرد نیست؛ بلکه روایت عبور یک صنعت از سنت به مدرنیته است.
آغاز تغییر مسیر
همزمان با ورود فناوریهای جدید، زندگی اسماعیل مهر نیز وارد مرحله تازهای شد.
او که سالها در فضای رنگرزی فعالیت کرده بود، کمکم با صنعتی نوظهور آشنا شد؛ صنعتی که آینده نساجی ایران را دگرگون میکرد.
آن صنعت، جوراببافی بود.
ماشینهای جدید، روشهای تازه تولید و فرصتهای گستردهتر، توجه بسیاری از صنعتگران جوان را به خود جلب کرده بود.
اسماعیل مهر نیز تصمیم گرفت تجربه سالهای رنگرزی را با این فناوری نوین پیوند بزند و مسیر تازهای را آغاز کند.
میراثی که باقی ماند
اگرچه رنگهای شیمیایی بسیاری از روشهای سنتی را کنار زدند، اما تجربه استادکاران قدیم هرگز بیارزش نشد.
اسماعیل مهر باور داشت که فناوری، زمانی ارزشمند است که بر پایه دانش و تجربه بنا شود.
از نگاه او، ماشینها میتوانند سرعت تولید را افزایش دهند، اما کیفیت نهایی همچنان به دستان و اندیشه انسان وابسته است.
جمعبندی فصل
ورود رنگهای شیمیایی، یکی از بزرگترین تحولات تاریخ صنعت نساجی ایران بود.
این تحول، سرعت تولید را افزایش داد، شیوههای کار را تغییر داد و صنعت را به سوی مدرنیته سوق داد.
اما در کنار این پیشرفت، بخشی از دانش ارزشمند رنگرزی سنتی نیز به تدریج کمرنگ شد.
اسماعیل مهر، که هر دو دوران را زندگی کرده است، تصویری بیطرفانه از این گذار تاریخی ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، هم ارزش فناوری دیده میشود و هم احترام عمیق به میراث استادکاران گذشته.
فصل هفتم
از رنگرزی تا جوراببافی؛ آغاز فصلی نو در زندگی اسماعیل مهر
پایان یک مسیر، آغاز راهی تازه
زندگی حرفهای اسماعیل مهر، سالها با رنگ، پشم و خمرههای رنگرزی گره خورده بود. او در خانوادهای رشد کرده بود که نسل در نسل، رنگرزی را نه فقط یک حرفه، بلکه بخشی از هویت خود میدانستند.
اما صنعت، همانند زندگی، همواره در حال تغییر است.
با ورود ماشینآلات جدید و شکلگیری صنایع نوین نساجی، فرصت تازهای پیش روی نسل جوان آن روزگار قرار گرفت؛ فرصتی که مسیر زندگی اسماعیل مهر را نیز برای همیشه تغییر داد.
آن فرصت، صنعت جوراببافی بود.
نخستین آشنایی با یک صنعت نوظهور
اسماعیل مهر به یاد میآورد که در حدود سیزده یا چهاردهسالگی، در کنار فعالیت در رنگرزی، به تدریج با صنعت جوراببافی آشنا شد.
در آن سالها هنوز این صنعت در ایران نوپا بود و تعداد کسانی که با ماشینهای جوراببافی کار میکردند، بسیار محدود بود.
برای نوجوانی که سالها با الیاف، رنگ و پارچه سر و کار داشت، ورود به این صنعت، گامی طبیعی اما سرنوشتساز به شمار میرفت.
استاد جدید؛ علی شمس
اگر پدر، نخستین استاد اسماعیل مهر در رنگرزی بود، علی شمس نخستین معلم او در صنعت جوراببافی به شمار میرفت.
اسماعیل مهر با احترام فراوان از او یاد میکند و معتقد است که علی شمس یکی از پیشگامان واقعی صنعت جوراببافی ایران بوده است.
کارگاه او در تبریز، از بزرگترین و مجهزترین کارگاههای آن دوران به شمار میرفت و بسیاری از صنعتگران نسل بعد، نخستین تجربههای خود را در همان محیط به دست آوردند.
نخستین دستگاهها
دستگاههایی که اسماعیل مهر با آنها کار خود را آغاز کرد، هیچ شباهتی به ماشینهای امروزی نداشتند.
همه چیز با نیروی دست انجام میشد.
اپراتور باید دسته دستگاه را میچرخاند.
حرکت سوزنها نیز کاملاً مکانیکی بود.
هر اشتباه کوچک، ممکن بود ساعتها زحمت را از بین ببرد.
تولید هر جفت جوراب، نیازمند دقت، تمرکز و حوصله فراوان بود.
فناوری که از اروپا آمد
به گفته اسماعیل مهر، نخستین ماشینهای جوراببافی از آلمان وارد ایران شدند.
در آن دوران، آلمان یکی از مهمترین تولیدکنندگان ماشینآلات نساجی جهان بود و بسیاری از کارخانههای ایرانی از تجهیزات ساخت آن کشور استفاده میکردند.
ورود این ماشینها، آغاز دورهای تازه در صنعت نساجی ایران بود.
تبریز؛ نخستین مدرسه جوراببافی ایران
اسماعیل مهر معتقد است که تبریز، یکی از نخستین مراکز آموزش و گسترش صنعت جوراببافی در ایران بود.
در این شهر، صنعتگران تنها به استفاده از ماشینهای وارداتی اکتفا نکردند.
آنها به تدریج ساختمان دستگاهها را شناختند.
قطعات آنها را ساختند.
عیبهایشان را برطرف کردند.
و حتی توانستند نمونههایی مشابه تولید کنند.
این توانایی، نشاندهنده قدرت فنی استادکاران تبریزی در آن دوران بود.
از شاگردی تا مهارت
ورود به صنعت جوراببافی، برای اسماعیل مهر به معنای آغاز دوباره شاگردی بود.
او باید همه چیز را از نو یاد میگرفت.
ساختمان ماشینها…
حرکت سوزنها…
تنظیم نخ…
عیبیابی دستگاه…
و مهمتر از همه، صبر.
همان صبری که سالها پیش در کارگاه رنگرزی آموخته بود، اکنون در کنار ماشینهای جوراببافی به کمک او آمد.
جورابهای نخستین
در آن سالها، بیشترین تولید کارگاهها را جورابهای پشمی تشکیل میداد.
این محصولات، به ویژه در فصلهای سرد، تقاضای فراوانی داشتند.
به گفته اسماعیل مهر، مردم سالها پیش از شکلگیری صنعت مدرن پوشاک نیز از جوراب استفاده میکردند و بازار مناسبی برای این محصولات وجود داشت.
بخش عمده تولید، در داخل کشور مصرف میشد و تنها در موارد محدودی به کشورهای همسایه راه پیدا میکرد.
صنعتی که آینده داشت
اسماعیل مهر خیلی زود دریافت که جوراببافی، آینده روشنی پیش رو دارد.
رشد شهرنشینی…
افزایش تقاضا…
ورود ماشینآلات جدید…
و توسعه صنعت نساجی، همگی نشان میدادند که این حرفه، به یکی از شاخههای مهم صنعت ایران تبدیل خواهد شد.
همین شناخت، او را به ادامه این مسیر تشویق کرد.
نخستین تجربههای مدیریتی
کار در کنار استادان بزرگ، تنها آموزش فنی نبود.
اسماعیل مهر به تدریج با شیوه اداره کارگاه نیز آشنا شد.
او میدید که چگونه مواد اولیه تهیه میشود.
چگونه سفارشها ثبت میشوند.
چگونه کیفیت کنترل میشود.
و چگونه اعتبار یک تولیدکننده، مهمترین سرمایه اوست.
این تجربهها بعدها، هنگام مدیریت کارگاه و کارخانه خود، سرمایهای ارزشمند برای او شدند.
پیوند دو دانش
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد اسماعیل مهر این بود که تجربه رنگرزی را با صنعت جوراببافی تلفیق کرد.
او الیاف را به خوبی میشناخت.
رفتار نخ را میدانست.
کیفیت رنگ را تشخیص میداد.
و اکنون، همین دانش را در تولید جوراب به کار میگرفت.
این تلفیق تجربه، او را از بسیاری از همنسلانش متمایز میکرد.
نسلی که صنعت را ساخت
اسماعیل مهر بارها از پیشگامان آن دوران با احترام یاد میکند.
به اعتقاد او، نسل نخست جوراببافان ایران، بدون امکانات امروز، صنعتی را پایهگذاری کردند که بعدها هزاران نفر در آن مشغول به کار شدند.
آنها نه دانشگاه تخصصی داشتند و نه کتابهای آموزشی.
سرمایه اصلیشان، علاقه، پشتکار و تجربه بود.
جمعبندی فصل
ورود اسماعیل مهر به صنعت جوراببافی، تنها تغییر شغل یک جوان تبریزی نبود؛ بلکه آغاز فصلی تازه در تاریخ صنعت نساجی ایران بود.
او با تکیه بر تجربه سالهای رنگرزی، وارد صنعتی شد که هنوز در ابتدای راه قرار داشت و همراه با دیگر پیشگامان، در رشد و تثبیت آن نقش ایفا کرد.
ماشینهای دستی، کارگاههای ساده و آموزش سینهبهسینه، پایههای صنعتی را شکل دادند که امروز یکی از شاخههای مهم تولید نساجی کشور به شمار میرود.
اسماعیل مهر نیز یکی از همان مردانی بود که این مسیر را نه از پشت میز، بلکه در کنار دستگاههای اولیه، با دستان خود ساخت.
فصل هشتم
ماشینهایی که تاریخ صنعت جوراببافی ایران را ساختند
آغاز عصر ماشین
وقتی اسماعیل مهر وارد صنعت جوراببافی شد، ایران هنوز در آغاز راه صنعتی شدن قرار داشت.
کارگاههای کوچک یکی پس از دیگری با ماشینهایی آشنا میشدند که تا چند سال پیش، هیچکس تصور حضورشان را در ایران نداشت.
این ماشینها، تنها ابزار تولید نبودند؛ آنها آغازگر شیوهای تازه از صنعت بودند.
نسلی که با این دستگاهها کار کرد، نخستین نسل صنعتگران مدرن نساجی ایران بود.
ماشینهایی با نیروی دست
نخستین دستگاههایی که وارد تبریز شدند، بسیار سادهتر از ماشینهای امروزی بودند.
بخش عمده حرکت آنها با نیروی دست انجام میشد.
اپراتور باید با دقت دسته دستگاه را حرکت میداد.
تمام حرکات سوزنها، قلابها و مکانیزم بافت، وابسته به همین حرکت بود.
اگر سرعت دست تغییر میکرد یا لحظهای بیدقتی رخ میداد، بافت جوراب نیز دچار اشکال میشد.
به همین دلیل، مهارت اپراتور اهمیت بسیار بیشتری از خود دستگاه داشت.
هر دستگاه، یک استاد میخواست
اسماعیل مهر معتقد است که در آن دوران، خرید ماشین به تنهایی کافی نبود.
ماشین بدون استادکار، ارزشی نداشت.
تنظیم سوزنها…
انتخاب نخ مناسب…
تنظیم کشش نخ…
روغنکاری قطعات…
تشخیص صدای صحیح دستگاه…
همگی نیازمند تجربه بودند.
استادکاران قدیمی حتی از صدای کار کردن دستگاه، متوجه میشدند که کدام قطعه نیاز به تنظیم یا تعمیر دارد.
وقتی قطعهای خراب میشد
یکی از بزرگترین مشکلات آن دوران، نبود قطعات یدکی بود.
اگر قطعهای میشکست، همیشه امکان سفارش آن از خارج کشور وجود نداشت.
در چنین شرایطی، استادکاران تبریزی دست به کار میشدند.
آنها قطعه را باز میکردند.
اندازه میگرفتند.
نمونه جدیدی میساختند.
و دوباره دستگاه را به کار میانداختند.
همین توانایی باعث شد صنعت جوراببافی ایران وابستگی کامل به خارج نداشته باشد.
شناخت ساختمان ماشین
اسماعیل مهر و همنسلانش تنها اپراتور دستگاه نبودند.
آنها ساختمان ماشین را نیز بهخوبی میشناختند.
هر سوزن…
هر چرخدنده…
هر میللنگ…
و هر محور دستگاه، برای آنان معنای مشخصی داشت.
این شناخت فنی بعدها زمینهساز توسعه صنعت در ایران شد.
استادانی که صنعت را آموزش دادند
در خلال گفتوگو، اسماعیل مهر بارها با احترام از استادان نسل نخست یاد میکند.
نامهایی که شاید امروز کمتر شناخته شده باشند، اما پایههای این صنعت را بنا گذاشتند.
او از افرادی چون:
- علی شمس
- علی بیزاده
- مهدی آگاهی
- رحیم امیرآزادی
به عنوان چهرههای تأثیرگذار آن دوران یاد میکند.
هر یک از این افراد، سهمی در آموزش نسل جدید صنعتگران داشتند.
یادگیری به شیوه استاد و شاگرد
در آن زمان، هیچ آموزشگاه تخصصی برای جوراببافی وجود نداشت.
نه کتاب آموزشی در دسترس بود.
نه دانشگاهی برای این رشته.
تنها راه یادگیری، ایستادن کنار استاد بود.
شاگرد، ماهها و گاه سالها فقط نگاه میکرد.
کمکم اجازه پیدا میکرد کارهای ساده انجام دهد.
پس از سالها، خود او به استاد تبدیل میشد.
این شیوه آموزش، اگرچه زمانبر بود، اما صنعتگرانی بسیار توانمند تربیت میکرد.
تولید با دقت، نه با شتاب
اسماعیل مهر بارها تأکید میکند که سرعت، هدف اصلی آن نسل نبود.
آنها بیش از هر چیز به کیفیت اهمیت میدادند.
اگر لازم بود یک دستگاه برای تنظیم بهتر چند ساعت متوقف شود، این کار انجام میشد.
هیچکس حاضر نبود کیفیت محصول را فدای افزایش تعداد تولید کند.
همین نگاه، اعتبار محصولات ایرانی را در آن دوران حفظ کرده بود.
هر جوراب، حاصل ساعتها کار
تولید یک جفت جوراب، بسیار بیشتر از آنچه امروز تصور میشود، زمان میبرد.
پس از بافت، مراحل دیگری نیز انجام میشد:
- بررسی بافت
- اصلاح ایرادها
- دوخت قسمت پنجه
- مرتب کردن نخهای اضافه
- کنترل کیفیت نهایی
به همین دلیل، هر محصول پیش از رسیدن به دست مشتری، بارها مورد بررسی قرار میگرفت.
احترام به ابزار
نسل اسماعیل مهر رابطهای متفاوت با ماشین داشت.
دستگاه، سرمایه اصلی کارگاه بود.
از آن با دقت نگهداری میشد.
روغنکاری منظم…
تمیز کردن روزانه…
بازرسی قطعات…
و تعمیر به موقع، بخشی از برنامه همیشگی کارگاه بود.
به باور استادکاران، دستگاهی که از آن درست نگهداری شود، سالها بدون مشکل کار خواهد کرد.
صنعتی که آرامآرام گسترش یافت
با افزایش تجربه صنعتگران، تعداد کارگاههای جوراببافی نیز بیشتر شد.
ماشینهای جدید وارد کشور شدند.
تولید افزایش یافت.
نیاز بازار داخلی بهتر تأمین شد.
و به تدریج، جوراببافی از یک حرفه محدود، به یکی از شاخههای مهم صنعت نساجی ایران تبدیل شد.
اسماعیل مهر این رشد را از نزدیک مشاهده کرد و خود نیز بخشی از آن بود.
آیندهای که از دل تجربه ساخته شد
وقتی امروز به صنعت جوراببافی ایران نگاه میکنیم، شاید تنها کارخانههای بزرگ و ماشینهای پیشرفته را ببینیم.
اما اسماعیل مهر یادآوری میکند که این صنعت، از دل همان کارگاههای کوچک و دستگاههای دستی متولد شد.
پایههای آن را مردانی ساختند که بیش از سرمایه مالی، سرمایه تجربه داشتند.
آنان با صبر، پشتکار و علاقه، راهی را آغاز کردند که بعدها هزاران نفر در آن گام نهادند.
جمعبندی فصل
تاریخ صنعت جوراببافی ایران، تاریخ ماشینها نیست؛ تاریخ انسانهایی است که این ماشینها را شناختند، تعمیر کردند، توسعه دادند و به نسل بعد آموختند.
اسماعیل مهر یکی از همین انسانهاست؛ صنعتگری که از نخستین روزهای ورود ماشینهای جوراببافی تا گسترش کارخانههای مدرن، همه این تحولات را از نزدیک دیده است.
خاطرات او نشان میدهد که پیشرفت صنعتی، پیش از آنکه نتیجه فناوری باشد، حاصل دانش، تجربه و تعهد انسانهایی است که عمر خود را وقف تولید کردند.
فصل نهم
پیشگامان صنعت جوراببافی ایران؛ مردانی که صنعتی نو را بنا نهادند
صنعت را انسانها میسازند
وقتی از اسماعیل مهر درباره گذشته صنعت جوراببافی میپرسیم، پیش از آنکه از ماشینها سخن بگوید، از انسانها یاد میکند.
او باور دارد که اگر امروز این صنعت در ایران جایگاه خود را یافته است، نتیجه تلاش مردانی است که سالها پیش، با امکاناتی بسیار محدود، نخستین گامها را برداشتند.
او از این افراد با احترام یاد میکند؛ گویی هنوز خود را شاگرد همان نسل میداند.
علی شمس؛ استاد بزرگ
در میان تمام نامهایی که اسماعیل مهر بر زبان میآورد، علی شمس جایگاه ویژهای دارد.
او بارها از علی شمس با احترام یاد میکند و او را یکی از نخستین و برجستهترین استادان صنعت جوراببافی ایران میداند.
کارگاه علی شمس، تنها محل تولید جوراب نبود.
آنجا مدرسهای بود که بسیاری از صنعتگران آینده ایران، نخستین درسهای این حرفه را در آن آموختند.
اسماعیل مهر نیز خود را یکی از شاگردان همین مکتب میداند.
او معتقد است که علی شمس، علاوه بر مهارت فنی، در اخلاق حرفهای نیز الگوی بسیاری از صنعتگران بود.
علی بیزاده؛ مرد کارخانههای بزرگ
یکی دیگر از چهرههایی که اسماعیل مهر با احترام از او نام میبرد، علی بیزاده است.
به گفته او، علی بیزاده از بزرگترین تولیدکنندگان آن دوران بود.
کارگاه و کارخانه او، دهها دستگاه فعال داشت و شمار زیادی از کارگران و استادکاران در آن مشغول به کار بودند.
اما آنچه بیش از همه در ذهن اسماعیل مهر مانده، تنها بزرگی کارخانه نیست؛ بلکه مدیریت، نظم و توجه او به کیفیت تولید است.
او معتقد است که علی بیزاده نشان داد یک صنعتگر موفق، تنها تولیدکننده نیست؛ بلکه مدیر، معلم و کارآفرین نیز هست.
مهدی آگاهی؛ صنعتگری آرام و دقیق
در ادامه گفتوگو، نام مهدی آگاهی نیز مطرح میشود.
اسماعیل مهر از او به عنوان یکی از صنعتگران دقیق و باتجربه آن دوران یاد میکند.
به گفته او، آگاهی بیش از آنکه اهل سخن باشد، مرد عمل بود.
او با دقت فراوان کار میکرد و کیفیت محصول برایش اهمیت ویژهای داشت.
همین دقت، باعث شده بود که نام او در میان صنعتگران، با احترام همراه باشد.
رحیم امیرآزادی؛ از نسل سازندگان
نام دیگری که در خاطرات اسماعیل مهر دیده میشود، رحیم امیرآزادی است.
او نیز از فعالان شناختهشده صنعت جوراببافی در آن سالها بود.
اسماعیل مهر از او به عنوان یکی از کسانی یاد میکند که در توسعه این صنعت نقش مؤثری داشتند.
نسلی که بدون تبلیغات، بدون امکانات آموزشی و بدون حمایتهای گسترده، تنها با تکیه بر تجربه، صنعت را پیش بردند.
محمد امیرآزادی و ادامه یک راه
در خلال گفتوگو، نام محمد امیرآزادی نیز مطرح میشود.
این نام نشان میدهد که در بسیاری از خانوادههای صنعتگر، دانش و تجربه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد.
در آن دوران، صنعت تنها یک شغل نبود؛ میراثی خانوادگی بود که فرزندان ادامهدهنده راه پدران خود میشدند.
مامیپور؛ نامی در حافظه صنعت
اسماعیل مهر از مامیپور نیز یاد میکند.
شاید امروز اطلاعات مکتوب اندکی درباره او در دسترس باشد، اما حضور نامش در خاطرات یک شاهد عینی، نشان میدهد که او نیز از چهرههای اثرگذار آن دوران بوده است.
همین اشارههای کوتاه، ارزش تاریخی این مصاحبه را دوچندان میکند.
گوزرکی؛ چهرهای از نسل نخست
در میان نامهای دیگری که استاد به خاطر میآورد، گوزرکی نیز دیده میشود.
او یکی از فعالان نسل نخست صنعت جوراببافی بود؛ نسلی که با وجود امکانات محدود، پایههای این صنعت را استوار کردند.
امروز شاید اسناد چندانی از فعالیت آنان باقی نمانده باشد، اما خاطرات اسماعیل مهر، بخشی از این خلأ تاریخی را پر میکند.
رقابت، همراه با احترام
یکی از نکات جالب در سخنان اسماعیل مهر، فضای رقابت آن دوران است.
کارخانهها و کارگاهها با یکدیگر رقابت داشتند، اما این رقابت معمولاً با احترام متقابل همراه بود.
صنعتگران یکدیگر را میشناختند.
از تجربه هم استفاده میکردند.
در صورت نیاز، به یکدیگر کمک میکردند.
اعتبار هر فرد، مهمترین سرمایه او بود.
سرمایهای به نام خوشنامی
وقتی اسماعیل مهر از همکاران قدیمی خود سخن میگوید، کمتر درباره ثروت آنان حرف میزند.
آنچه برای او اهمیت دارد، خوشنامی آنان است.
او باور دارد که صنعتگر واقعی، پیش از آنکه به سود فکر کند، به اعتبار خود میاندیشد.
همین نگاه بود که باعث شد بسیاری از پیشکسوتان آن نسل، حتی دهها سال بعد نیز با احترام یاد شوند.
شاگردانی که استاد شدند
بسیاری از کسانی که روزی در کنار علی شمس، علی بیزاده یا دیگر استادان کار میکردند، بعدها خود صاحب کارخانه شدند.
آنان تجربه نسل نخست را با فناوریهای جدید پیوند زدند و صنعت جوراببافی ایران را وارد مرحله تازهای کردند.
اسماعیل مهر نیز یکی از همین شاگردان بود.
او از همان مکتب برخاست و بعدها خود به یکی از چهرههای شناختهشده این صنعت تبدیل شد.
حافظهای که تاریخ را زنده نگه داشته است
شاید مهمترین ارزش این بخش از گفتوگو، ثبت نام کسانی باشد که کمتر در کتابها از آنان سخن گفته شده است.
تاریخ صنعت، تنها تاریخ کارخانهها نیست؛ تاریخ انسانهایی است که اندیشه، مهارت و عمر خود را صرف ساختن آن کردهاند.
اسماعیل مهر، با یاد کردن از این پیشکسوتان، در حقیقت بخشی از حافظه تاریخی صنعت جوراببافی ایران را حفظ کرده است.
جمعبندی فصل
پیشرفت صنعت جوراببافی ایران، نتیجه تلاش یک فرد یا یک کارخانه نبود.
نسلی از صنعتگران، استادکاران و کارآفرینان، هر یک سهمی در شکلگیری این مسیر داشتند.
نامهایی مانند علی شمس، علی بیزاده، مهدی آگاهی، رحیم امیرآزادی، محمد امیرآزادی، مامیپور و گوزرکی، تنها اسامی چند نفر نیستند؛ بلکه نماد نسلی هستند که صنعت را با دانش، تجربه و پشتکار بنا نهادند.
اسماعیل مهر، آخرین راوی آن نسل است؛ نسلی که خاطراتش، امروز به بخشی از تاریخ صنعت ایران تبدیل شده است.
فصل دهم
میراث اسماعیل مهر؛ آنچه از یک قرن تجربه باقی ماند
یک قرن همراه صنعت
زندگی اسماعیل مهر، تنها روایت زندگی یک صنعتگر نیست؛ بلکه روایت بخشی از تاریخ صنعت ایران است.
او در روزگاری متولد شد که بیشتر کارها با دست انجام میشد.
در کودکی، رنگرزی را با مواد طبیعی آموخت.
در جوانی، ورود رنگهای شیمیایی را تجربه کرد.
در میانسالی، نخستین ماشینهای جوراببافی را به کار گرفت.
و در سالهای بعد، رشد صنعت نساجی ایران را از نزدیک مشاهده کرد.
کمتر کسی را میتوان یافت که چنین گسترهای از تحولات صنعتی را با چشم خود دیده باشد.
اعتبار؛ سرمایهای بزرگتر از کارخانه
در سراسر گفتوگوی اسماعیل مهر، یک مفهوم بارها تکرار میشود؛ اعتبار.
او هیچگاه موفقیت را تنها در داشتن ماشینآلات یا سرمایه مالی نمیبیند.
از نگاه او، خوشقولی، درستکاری، امانتداری و احترام به مشتری، مهمترین دارایی یک صنعتگر است.
او باور دارد که کارخانه ممکن است ساخته شود و از میان برود، اما اعتبار، اگر درست حفظ شود، برای نسلهای بعد نیز باقی خواهد ماند.
تجربهای که خریدنی نیست
یکی از ویژگیهای نسل اسماعیل مهر، انتقال تجربه از استاد به شاگرد بود.
او بارها تأکید میکند که بسیاری از دانستههای آن نسل، در هیچ کتابی نوشته نشده بود.
سالها کار در کنار استادکاران، بزرگترین دانشگاه آنان بود.
امروز، ثبت این خاطرات، ارزشی فراتر از یک زندگینامه دارد؛ زیرا بخشی از دانش شفاهی صنعت ایران را حفظ میکند.
احترام به نسلهای پیشین
اسماعیل مهر در سراسر گفتوگو، با احترام از استادان و همکاران قدیمی خود یاد میکند.
او موفقیت خود را نتیجه تلاش فردی نمیداند.
همواره از کسانی سخن میگوید که پیش از او راه را هموار کردند و دانش خود را بیدریغ در اختیار دیگران گذاشتند.
همین روحیه، نشان میدهد که صنعت، حاصل کار جمعی است، نه نتیجه تلاش یک نفر.
صنعتی که با انسان معنا پیدا میکند
ماشینها تغییر کردند.
فناوری پیشرفت کرد.
کارخانهها بزرگتر شدند.
اما از نگاه اسماعیل مهر، آنچه به صنعت معنا میدهد، انسانهایی هستند که با عشق، تعهد و صداقت کار میکنند.
او بارها یادآوری میکند که هیچ دستگاهی نمیتواند جای تجربه، وجدان کاری و مسئولیتپذیری را بگیرد.
پلی میان دو قرن
شاید مهمترین ویژگی زندگی اسماعیل مهر، این باشد که او پلی میان دو دوره تاریخی است.
او از آخرین بازماندگان نسلی است که رنگرزی سنتی را با تمام جزئیات میشناختند.
همزمان، از نخستین صنعتگرانی بود که فناوریهای نوین نساجی را پذیرفتند و در گسترش آن نقش داشتند.
زندگی او، روایت عبور صنعت ایران از سنت به مدرنیته است.
سخنی برای نسل جوان
اگر بخواهیم پیام اصلی این گفتوگو را در چند جمله خلاصه کنیم، میتوان آن را چنین بیان کرد:
کار را باید با عشق آغاز کرد.
دانش را باید از استاد آموخت.
اعتبار را باید حفظ کرد.
و هیچ موفقیتی، بدون تلاش و پشتکار به دست نمیآید.
اینها همان ارزشهایی هستند که اسماعیل مهر، نه در قالب شعار، بلکه در طول یک قرن زندگی خود تجربه کرده است.
سخن پایانی
این گفتوگو، تنها ثبت خاطرات یک صنعتگر نیست.
این روایت، بخشی از حافظه تاریخی صنعت نساجی ایران است.
در خلال سخنان اسماعیل مهر، تاریخ رنگرزی سنتی، ورود رنگهای شیمیایی، شکلگیری صنعت جوراببافی، نام پیشگامان این حرفه و اخلاق بازار ایران، همگی در کنار یکدیگر ثبت شدهاند.
اگر این خاطرات امروز نوشته نمیشدند، بخشی از آنها برای همیشه از میان میرفت.
شاید ارزشمندترین دستاورد این کتاب، حفظ همین حافظه جمعی باشد؛ حافظه مردانی که بدون هیاهو، اما با دانش، تجربه و پشتکار، صنعتی را بنا نهادند که امروز هزاران نفر در آن مشغول به کار هستند.

