- معرفی و تاریخچه جوراب بدیع
- بنیانگذاران جوراب بدیع
- نمونه فیلمها
- نمونه پادکستها
- مواد اولیه و کیفیت تولید
- اسپاندکس (لایکرا) چیست؟
- مزایا و معایب لایکرا
- مزایای جورابهای بدیع
- مدلها، رنگها و بستهبندی
- سفارش اختصاصی و بافت لوگو
- مشاوره و ثبت سفارش
- گالری تصاویر جوراب بدیع
معرفی و تاریخچه جوراب بدیع
جوراب بدیع از سال ۱۳۵۸ تاکنون بخشی از صنایع نساجی و پوشاک مردم ایران را در دو بخش مردانه و زنانه پشتیبانی کرده است. این شرکت با استفاده از مرغوبترین مواد اولیه، از جمله نخهای دولاتابی که هزینهای حدود دو برابر نخهای متداول دارند، دوام و کیفیت محصولات خود را افزایش داده است.
این مجموعه توسط دو تن از بزرگان صنعت پوشاک ایران، جواد جلیلی قدسی و مهندس محسن سماواتیان (کارشناس مدیریت صنعتی)، بنیانگذاری شد و تاکنون هزاران طرح، مدل و رنگ متنوع را در حوزه جوراب نوزاد، جوراب کودکان، جوراب شلواری، جوراب مردانه و سایر محصولات مرتبط به صورت تخصصی و حرفهای تولید و در سراسر کشور توزیع کرده است.
ما به تدریج در رادیو آموزش فیزیک از شیوه های اقتصاد فیزیک و صنعتی شدن قوانین فیزیک گفتگو خواهیم کرد و محصولات آن را به شما پیشنهاد می دهیم.
تاریخ شفاهی صنعت جوراب ایران
گفتگو با مهندس محسن سماواتیان
از نوجوانی در کارگاه تا نیمقرن تجربه در صنعت جوراببافی ایران
مشخصات مصاحبه
- پروژه: نظریه دینامیک سیستمهای جوراببافی ایران
- فصل: هفتم رادیو آموزش فیزیک
- تاریخ ضبط: ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
- محل ضبط: دفتر شرکت جوراب بدیع
- مدت زمان کل: ۱ ساعت و ۵۳ دقیقه
- مصاحبهشونده: مهندس محسن سماواتیان
- مصاحبهکننده: مرتضی محمدیوندخوشخو
فهرست این صفحه
مقدمه برنامه
درود بر شما، شنوندگان، بینندگان و همراهان وفادار رادیو آموزش فیزیک.
امروز در فصل هفتم این برنامه، افتخار داریم میزبان یکی از صنعتگران پرتلاش کشور باشیم تا گفتوگویی ویژه درباره رشته تخصصی و صنعت ایشان داشته باشیم.
از آنجا که مهمان عزیز ما فردی بسیار پرکار و پرتلاش هستند، ما در یک روز تعطیل خدمت ایشان رسیدیم. انجام این پروژه برای صنعت کشور ارزش فراوانی دارد و از اینکه ایشان فرصت روز تعطیل خود را در اختیار رادیو آموزش فیزیک قرار دادند، صمیمانه سپاسگزاریم.
در ابتدای برنامه از ایشان خواستیم خود را معرفی کنند و درباره آغاز فعالیت حرفهایشان توضیح دهند.
مهندس محسن سماواتیان
«من محسن سماواتیان، متولد سال ۱۳۳۸ در تهران هستم. از سال ۱۳۵۵ وارد صنعت جوراببافی شهر تهران شدم و از سال ۱۳۶۰ بهصورت مستقل فعالیت خود را آغاز کردم. تاکنون نیز در شاخههای مختلف صنعت جوراببافی مشغول فعالیت بودهام.»
از نوجوانی در کارگاه تا نیمقرن تجربه در صنعت جوراببافی ایران
برخی از صنعتگران، تنها یک تولیدکننده نیستند؛ آنها بخشی از تاریخ یک صنعت را با زندگی خود نوشتهاند.
فصل هفتم رادیو آموزش فیزیک این بار میزبان یکی از همین چهرههای باسابقه بود؛ مهندس محسن سماواتیان، صنعتگری که نزدیک به پنج دهه از عمر خود را در صنعت جوراببافی ایران سپری کرده است.
ضبط این گفتوگو در یک روز تعطیل انجام شد. با وجود برنامه کاری فشرده، مهندس سماواتیان فرصت ارزشمند خود را در اختیار رادیو آموزش فیزیک قرار داد تا بخشی از تجربههای سالیان فعالیت خود را با علاقهمندان صنعت و مهندسی به اشتراک بگذارد.
در آغاز این گفتوگو، از ایشان خواستیم خود را معرفی کنند و از نقطه آغاز مسیر حرفهایشان بگویند.
«من محسن سماواتیان، متولد سال ۱۳۳۸ در تهران هستم. از سال ۱۳۵۵ وارد صنعت جوراببافی شهر تهران شدم و از سال ۱۳۶۰ بهصورت مستقل فعالیت خود را آغاز کردم. تاکنون نیز در شاخههای مختلف صنعت جوراببافی مشغول فعالیت بودهام.»
همین چند جمله، در ظاهر کوتاه است؛ اما پشت آن نزدیک به پنجاه سال تجربه، آزمون، تولید، مدیریت و حضور مستمر در یکی از قدیمیترین صنایع نساجی کشور قرار دارد؛ تجربهای که نسلهای مختلف فعالان صنعت جوراببافی میتوانند از آن بهره ببرند.
این گفتوگو تنها روایت زندگی یک صنعتگر نیست؛ بلکه تلاشی است برای ثبت بخشی از تاریخ صنعت ایران از زبان کسی که سالها آن را از نزدیک زندگی کرده است.
در ادامه این مجموعه، مهندس محسن سماواتیان از تجربههای خود درباره تحولات صنعت جوراببافی، فناوری، تولید، چالشهای صنعت و آینده این حوزه سخن خواهد گفت؛ موضوعاتی که میتواند برای دانشجویان، مهندسان، تولیدکنندگان و علاقهمندان صنعت، آموزنده و الهامبخش باشد.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«من شاگرد اول نبودم؛ عاشق فوتبال بودم»
روایت دوران کودکی، مدرسه و نخستین تجربههای زندگی
فهرست این بخش
دوران کودکی
وقتی به سابقه نزدیک به نیمقرن فعالیت مهندس محسن سماواتیان در صنعت جوراببافی نگاه میکنیم، این پرسش بهطور طبیعی مطرح میشود که آغاز این مسیر از کجا بوده است؟ آیا از همان دوران کودکی به صنعت علاقه داشت یا زندگی او مسیر دیگری را برایش رقم زد؟
در ابتدای گفتوگو از او خواستیم کمی از دوران کودکی خود بگوید؛ از روزهایی که هنوز خبری از صنعت، تولید و مدیریت نبود.
اما پاسخ او، برخلاف انتظار، بسیار صادقانه و بیتکلف بود.
«کودکی ما خیلی ارتباطی با شغل امروزمان نداشت. آن دوران، زمان درس، بازی و شیطنتهای بچگی بود. بعدها، با اتفاقات و فراز و نشیبهای مختلف، مسیر زندگی ما به این حرفه و این صنف رسید.»
او معتقد است مسیر رسیدن به صنعت، یک تصمیم از پیش تعیینشده نبود؛ بلکه نتیجه تجربههایی بود که در طول سالهای نوجوانی و جوانی شکل گرفت.
عشق به فوتبال
وقتی صحبت به بازیهای دوران کودکی رسید، خاطرات رنگ دیگری به خود گرفت. از او پرسیدیم چه بازیهایی بیشتر دوست داشت؟
«بیشتر از هر چیزی فوتبال بازی میکردیم.»
فوتبال برای او فقط یک سرگرمی نبود؛ بخش مهمی از اوقات فراغتش را تشکیل میداد. فوتبال محله، فوتبال مدرسه و هر فرصتی که برای دویدن دنبال توپ فراهم میشد.
وقتی از او پرسیدیم: «پس شما فوتبالیست هم بودید؟»
«در حد آماتور؛ فقط برای علاقه و اوقات فراغت. آن زمان اصلاً فوتبال حرفهای مثل امروز در ایران وجود نداشت.»
مدرسه و درس
صحبت که به درس و مدرسه رسید، او بدون هیچ تلاشی برای ساختن تصویری ایدهآل از گذشته خود، با صداقت از دوران تحصیلش گفت.
«به خاطر بازیگوشی زیاد، شاگرد ممتاز نبودم. نه اینکه درس نخوانم، اما جزو شاگردهای نمرهاول یا ردیف اول کلاس هم نبودم.»
از او پرسیدیم به کدام درس علاقه بیشتری داشت.
«تقریباً به هیچ درسی علاقه خاصی نداشتم. درس را میخواندیم تا آن مقطع تحصیلی را پشت سر بگذاریم.»
او توضیح میدهد که در آن سالها، فضای خانوادهها با امروز تفاوت زیادی داشت. کمتر کسی از دانشآموز میپرسید به چه رشته یا چه درسی علاقه دارد و هدف بیشتر، به پایان رساندن دوره تحصیل بود.
با وجود این، از معلمان خود به نیکی یاد میکند و میگوید همیشه معلمهای خوبی داشته است.
«راستش من دوست داشتم ساعت شش صبح بروم مدرسه تا قبل از شروع کلاس فوتبال بازی کنم؛ اولویت من فوتبال بود، نه نشستن سر کلاس!»
جمعبندی
شاید کمتر کسی در آن روزها تصور میکرد نوجوانی که بزرگترین دغدغهاش رسیدن زودتر به مدرسه برای فوتبال بازی کردن بود، چند دهه بعد به یکی از چهرههای شناختهشده صنعت جوراببافی ایران تبدیل شود.
اما زندگی همیشه از مسیرهای غیرمنتظره عبور میکند و همین ویژگی، روایت زندگی انسانها را ماندگار و الهامبخش میسازد.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«دنبال شغل نبودم؛ دنبال مفید بودن بودم»
فلسفه ورود مهندس محسن سماواتیان به صنعت جوراببافی
فهرست این بخش
ورود به بازار کار
با شنیدن خاطرات دوران مدرسه، شاید این تصور شکل بگیرد که نوجوانی که بیشتر به فوتبال علاقه داشت تا درس، بعدها نیز مسیر زندگیاش را بر اساس همان علاقهها انتخاب کرده است.
اما مسیر زندگی مهندس محسن سماواتیان، داستان دیگری را روایت میکند.
از او پرسیدیم پس از پایان دوران دبیرستان، چگونه وارد دنیای صنعت شد و آشنایی او با صنعت جوراببافی از کجا آغاز شد.
«سال ۱۳۵۴ دیپلم گرفتم. شاید فقط یک هفته بیکار بودم. بعد از آن وارد شغل پدرم شدم که فروش لوازم یدکی خودرو در خیابان چراغبرق و امیرکبیر تهران بود.»
او حدود یک سال در بخش فروش فعالیت کرد؛ تجربهای که نخستین حضور او در بازار کار بود، اما خیلی زود احساس کرد این مسیر پاسخگوی روحیاتش نیست.
▲ بازگشت به فهرست
هدف از کار کردن
از او پرسیدیم چه ویژگیای در صنعت جوراببافی وجود داشت که تا این اندازه جذبش کرد.
«هدف اصلی من از وارد شدن به بازار کار، مفید بودن برای جامعه بود.»
«برای مردم، برای اطرافیان، برای کشور… مهم نبود اسمش را چه بگذاریم؛ مهم این بود که احساس کنم دارم کاری انجام میدهم که مفید است.»
همین نگاه، مسیر زندگی او را از یک شغل معمولی به سوی فعالیتی سوق داد که در آن احساس ارزشآفرینی میکرد.
▲ بازگشت به فهرست
چرا تولید؟
آشنایی او با صنعت جوراببافی کاملاً اتفاقی بود؛ اما همین اتفاق، مسیر زندگیاش را تغییر داد.
«وقتی تولید جوراب را از نزدیک دیدم، جذبش شدم.»
او دلیل این علاقه را نه درآمد بیشتر میداند و نه آسانتر بودن کار.
«احساس میکردم در تولید، تمام ساعاتی که کار میکنی واقعاً مشغول خلق کردن هستی. وقت تلفشده، بیکاری یا انتظار برای آمدن مشتری وجود ندارد.»
او تجربه فروشندگی را نیز با تولید مقایسه میکند.
«در فروشندگی، گاهی یک ساعت یا دو ساعت منتظر مشتری میمانی. احساس میکردم فقط کالایی را از یک نفر میگیری و به نفر دیگری میدهی.»
با این حال تأکید میکند که این برداشت، صرفاً بر اساس روحیات شخصی خودش بوده است.
«نمیخواهم به هیچ صنفی بیاحترامی کنم. این فقط با روحیات من سازگار نبود.»
«مواد اولیه را به محصولی تبدیل میکنی که قابل استفاده است. نتیجه کارت را میبینی. جورابی تولید میشود که مردم آن را میپوشند و این برای من ارزشمند بود.»
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
شاید همین نگاه، تفاوت میان کسی باشد که صرفاً شغلی را انتخاب میکند و کسی که مأموریت زندگی خود را پیدا میکند.
برای مهندس محسن سماواتیان، صنعت فقط محل کسب درآمد نبود؛ جایی بود که میتوانست هر روز، با دستان خود، چیزی خلق کند که مستقیماً وارد زندگی مردم میشود.
در اینجا دیگر فقط درباره «جوراب» صحبت نمیشود؛ بلکه درباره فلسفه تولید، ارزشآفرینی و معنای کار سخن به میان میآید؛ مفهومی که حتی مخاطبی خارج از صنعت جوراببافی نیز میتواند با آن ارتباط برقرار کند.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«قبل از آنکه صنعتگر شوم، آرزو داشتم معلم کلاس اول باشم»
ریشههای فکری و فرهنگی مهندس محسن سماواتیان
فهرست این بخش
آرزوی معلم شدن
تا اینجا، مهندس محسن سماواتیان از ورود اتفاقی خود به صنعت جوراببافی و علاقهاش به تولید سخن گفته بود. اما یک پرسش اساسی همچنان باقی مانده بود؛ ریشه این نگاه از کجا آمده است؟
این پرسش را با او در میان گذاشتیم. او پاسخ را نه در یک اتفاق خاص، بلکه در فضای خانواده و شیوه تربیتش جستوجو میکند.
به گفته او، هر انسانی تا حد زیادی محصول محیطی است که در آن رشد میکند؛ خانواده، فرهنگ و ارزشهایی که هر روز با آنها زندگی کرده است.
«با اینکه در دوران مدرسه اهل شیطنت بودم و زیاد به درسهای مدرسه علاقه نداشتم، اما تنها شغلی که برای آینده خودم تصور میکردم، معلمی بود.»
«آن هم نه هر معلمی؛ دوست داشتم معلم کلاس اول دبستان باشم.»
«هم بچهها را دوست داشتم و هم به یاد دادن علاقه داشتم.»
▲ بازگشت به فهرست
علاقه به مطالعه
در ادامه گفتوگو، مهندس سماواتیان از علاقه خود به مطالعه سخن میگوید؛ علاقهای که برخلاف تصور، بیشتر به کتابهای غیردرسی معطوف بوده است.
«به کتابهای درسی علاقهای نداشتم؛ اما کتابهای تاریخی، اعتقادی و مذهبی را میخواندم. قرآن، نهجالبلاغه و کتابهایی از این دست، به خاطر فضای تربیتی خانواده، همیشه در زندگی ما حضور داشت.»
مطالعه برای او صرفاً وسیلهای برای گذراندن امتحان نبود، بلکه بخشی از شکلگیری جهانبینی و نگرش او به زندگی محسوب میشد.
▲ بازگشت به فهرست
نقش خانواده در شکلگیری شخصیت
وقتی از او درباره نقش خانواده پرسیدیم، از پدر و مادری سخن گفت که اگرچه تحصیلات دانشگاهی نداشتند، اما ارزشهای عمیقی را به فرزندان خود منتقل کردند.
به گفته او، آن نسل بیش از آنکه با مدرک شناخته شود، با اخلاق، مسئولیتپذیری، قناعت، درستکاری و احترام به کار شناخته میشد.
از نگاه مهندس سماواتیان، شخصیت انسان حاصل یک توصیه یا یک اتفاق نیست؛ بلکه نتیجه سالها زندگی در کنار خانواده و مشاهده رفتار والدین است.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
شاید به همین دلیل است که وقتی امروز از مهندس محسن سماواتیان درباره راز ماندگاری نزدیک به نیمقرن فعالیت صنعتی سؤال میشود، پاسخ را نه در فناوری، نه در سرمایه و نه حتی در مدیریت، بلکه در همان بنیانهای فرهنگی و اخلاقی جستوجو میکند که از سالهای کودکی با آنها بزرگ شده است.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
خانوادهای که «مطالعه» را به سبک زندگی تبدیل کرد
نقش خانواده در شکلگیری فرهنگ مطالعه و مسئولیتپذیری
پدر و مادر؛ الگوی یادگیری
وقتی صحبت از نقش خانواده در شکلگیری شخصیت مهندس محسن سماواتیان میشود، او بیش از آنکه از تحصیلات رسمی والدینش سخن بگوید، از فرهنگ مطالعه در خانه یاد میکند.
پدر و مادر او، متولد دهه ۱۳۱۰، تنها تا شش کلاس ابتدایی تحصیل کرده بودند؛ موضوعی که در آن دوران، برای بسیاری از خانوادههای ایرانی امری طبیعی محسوب میشد.
اما آنچه این خانواده را متمایز میکرد، علاقه همیشگی به یادگیری و مطالعه بود.
مادری که هنوز کتاب میخواند
مهندس سماواتیان با افتخار از مادرش یاد میکند و میگوید:
«الان مادرم نزدیک به نود سال سن دارد، اما به جرأت میتوانم بگویم از همه اعضای خانواده ما بیشتر کتاب میخواند.»
او توضیح میدهد که مطالعه برای مادرش یک سرگرمی یا عادت مقطعی نیست؛ بلکه بخشی از شیوه زندگی اوست.
«هر وقت فرصت داشته باشد کتاب میخواند. حتی شبهایی که خوابش نمیبرد، به جای بیحوصلگی یا اتلاف وقت، سراغ کتاب میرود.»
پدر خانواده نیز تا زمان درگذشتش در سال ۱۳۷۹، همین روحیه را داشت و فضای خانه همیشه با کتاب و مطالعه پیوند خورده بود.
مطالعه؛ یک سبک زندگی
به گفته مهندس سماواتیان، شاید همین عادت مداوم به مطالعه، یکی از دلایل شادابی، آگاهی و پویایی مادرش در این سنین باشد.
در این لحظه از گفتوگو، نمیتوان از تحسین چنین خانوادهای چشم پوشید؛ خانوادهای که نشان میدهد عشق به یادگیری، وابسته به مدرک دانشگاهی نیست، بلکه ریشه در فرهنگ زندگی دارد.
جمعبندی
این بخش، نقطه اتصال سه عنصر مهم در زندگی مهندس محسن سماواتیان است: خانواده، مطالعه و مسئولیت اجتماعی. همین سه مؤلفه، بدون شعار و اغراق، توضیح میدهند که چرا او تولید را نه فقط بهعنوان یک شغل، بلکه بهعنوان راهی برای اثرگذاری بر جامعه انتخاب کرد.
نکته کلیدی این بخش
فرهنگ مطالعه در خانواده، الزاماً به میزان تحصیلات وابسته نیست؛ بلکه به نگرشی بستگی دارد که یادگیری را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میکند. در روایت مهندس سماواتیان، این فرهنگ خانوادگی یکی از پایههای شکلگیری نگاه او به کار، مسئولیت و تولید بوده است.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
نوجوانی در روزهای پرالتهاب ایران
تأثیر تحولات اجتماعی بر شکلگیری نگاه مهندس محسن سماواتیان به تولید
سالهای نوجوانی و تحولات ایران
گفتوگو آرامآرام از فضای خانواده فاصله میگیرد و به سالهای نوجوانی مهندس محسن سماواتیان میرسد؛ سالهایی که همزمان با یکی از مهمترین دورههای تاریخ معاصر ایران بود.
پس از دریافت دیپلم، این پرسش مطرح شد که آیا قصد ادامه تحصیل داشت یا خدمت سربازی را انتخاب کرده بود؟
او در پاسخ، ابتدا فضای آن روزها را ترسیم میکند.
«آن دوران، مصادف با سالهای منتهی به تغییر حکومت و تحولات انقلاب بود.»
به گفته او، از حدود سالهای ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲، یعنی زمانی که تنها چهارده یا پانزده سال داشت، نسبت به رویدادهای اجتماعی و سیاسی بیتفاوت نبود و اخبار و تحولات کشور را با دقت دنبال میکرد.
«این اتفاقها برای ما فقط خبر نبود؛ کمکم به زندگی و تصمیمهایمان جهت میداد.»
نگاه به تولید
مهندس سماواتیان توضیح میدهد که همین فضای فکری، بهتدریج بر انتخابهای آیندهاش نیز اثر گذاشت.
«وقتی وارد تولید شدم، فقط خودِ کار برایم مهم نبود؛ جامعه هم مهم بود، کشور هم مهم بود و تولید ملی هم برایم اهمیت داشت.»
از او پرسیدیم آیا از همان زمان، این نگاه چندبعدی در ذهنش شکل گرفته بود؟
«بله.»
فراتر از کسب درآمد
او در ادامه، فلسفه کاری خود را چنین توصیف میکند:
«ماهیت کار را دوست داشتم. دوست داشتم خوب کار کنم، تماموقت کار کنم و کاری انجام بدهم که واقعاً تولید باشد؛ نه صرفاً توزیع، نه واسطهگری و نه فقط جابهجا کردن کالا.»
«هدفم این نبود که فقط خودم پولدار شوم.»
در این بخش، تصویری روشنتر از جهانبینی او شکل میگیرد؛ انسانی که از همان سالهای جوانی، تولید را تنها یک فعالیت اقتصادی نمیدید، بلکه آن را مسئولیتی اجتماعی میدانست.
جمعبندی
همین نگاه، بعدها به یکی از پایههای اصلی مسیر حرفهای مهندس محسن سماواتیان در صنعت جوراببافی ایران تبدیل شد؛ نگاهی که در آن، تولید فقط ساخت یک محصول نیست، بلکه مشارکت در پیشرفت جامعه و خلق ارزش برای دیگران است.
نکته کلیدی این بخش
در روایت مهندس سماواتیان، تحولات اجتماعی دوران نوجوانی با علاقه او به تولید در هم آمیخته است. از نگاه او، تولید زمانی معنا پیدا میکند که علاوه بر ایجاد ارزش اقتصادی، برای جامعه و کشور نیز مفید باشد.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«تولید، فقط راه کسب درآمد نبود؛ بخشی از باور من بود»
فلسفه تولید و مسئولیت اجتماعی از نگاه مهندس محسن سماواتیان
فهرست این بخش
تولید؛ فراتر از اقتصاد
هرچه گفتوگو پیش میرود، بیشتر روشن میشود که مهندس محسن سماواتیان هیچگاه تولید را صرفاً یک فعالیت اقتصادی ندیده است.
او توضیح میدهد که از همان سالهای جوانی، نگاهش به تولید فراتر از سودآوری بود.
به اعتقاد او، حتی یک واحد تولیدی کوچک نیز میتواند نقشی بزرگ در جامعه ایفا کند؛ از ایجاد اشتغال گرفته تا تولید کالای باکیفیت، رعایت انصاف در قیمتگذاری و احترام به حقوق مصرفکننده.
«تولید کردن برای من فقط به معنای درآمد نبود. اینکه بتوانی محصول خوب و باکیفیت تولید کنی، اشتغال ایجاد کنی، انصاف داشته باشی و به فکر مردم باشی، برایم ارزش داشت.»
▲ بازگشت به فهرست
لذت از کار
او در ادامه از احساسی سخن میگوید که کمتر در گفتوگوهای اقتصادی شنیده میشود؛ احساسی که کار را از یک وظیفه روزمره، به بخشی از هویت انسان تبدیل میکند.
«وقتی کار میکردم، فقط درآمد به دست نمیآوردم؛ از خودِ کار هم لذت میبردم.»
از نگاه او، کار زمانی معنا پیدا میکند که انسان احساس کند نتیجه تلاشش به بهبود زندگی دیگران کمک میکند.
«کشور برایم مهم بود، کار برایم مهم بود و مفید بودن برای هموطنانم اهمیت داشت. همین باورها باعث میشد از کاری که انجام میدادم، لذت ببرم.»
▲ بازگشت به فهرست
سه ضلع جهانبینی حرفهای
در این بخش از گفتوگو، تصویری روشن از جهانبینی مهندس سماواتیان شکل میگیرد؛ گویی سه ضلع اصلی زندگی حرفهای او از همان سالهای جوانی در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
سه پایه اصلی این نگرش
- ارزشهایی که از خانواده آموخته بود.
- احساس مسئولیت نسبت به آینده و مسیر زندگی خود.
- دغدغه پیشرفت کشور و خدمت به جامعه از مسیر تولید.
ترکیب این سه عامل، به تدریج مسیر حرفهای او را شکل داد و زمینهساز سالها فعالیت مستمر در صنعت جوراببافی ایران شد.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
برای مهندس محسن سماواتیان، تولید تنها یک راه برای کسب درآمد نبود؛ بلکه بخشی از باور و سبک زندگی او به شمار میرفت. او تولید را مسیری برای خلق ارزش، ایجاد اشتغال، احترام به مصرفکننده و ایفای مسئولیت اجتماعی میدانست؛ نگاهی که در تمام سالهای فعالیت حرفهایاش همراه او باقی ماند.
نکته کلیدی این بخش
در این روایت، «تولید» از یک مفهوم اقتصادی فراتر میرود و به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل میشود. همین نگرش، یکی از مهمترین عوامل ماندگاری مهندس محسن سماواتیان در صنعت جوراببافی ایران بوده است.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
تشکیل خانواده؛ آغاز فصلی تازه
خانواده، آموزش و تداوم یک نگاه فرهنگی
فهرست این بخش
آغاز زندگی مشترک
پس از سالها فعالیت در صنعت، زندگی شخصی مهندس محسن سماواتیان نیز وارد مرحلهای تازه شد.
او در سال ۱۳۶۷ ازدواج کرد و دو سال بعد، نخستین فرزندش، احسان، متولد شد. فرزند دوم او، امین، نیز در سال ۱۳۸۰ به دنیا آمد.
در ادامه این روایت، جایگاه آموزش در خانواده سماواتیان بیش از پیش نمایان میشود؛ ارزشی که از نسل پیشین به نسل بعد منتقل شده است.
▲ بازگشت به فهرست
تحصیل فرزندان
مهندس سماواتیان درباره فرزندانش میگوید:
«احسان دوره کارشناسی مدیریت بازرگانی (BBA) را در مالزی گذراند و سپس مدرک MBA خود را از دانشگاهی در ایالت آیووا آمریکا دریافت کرد.»
«امین هم در رشته مدیریت بازرگانی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل داده است.»
این مسیر آموزشی، نشاندهنده توجه خانواده به یادگیری، توسعه فردی و کسب دانش در کنار فعالیتهای حرفهای است.
▲ بازگشت به فهرست
آموزش؛ یک ارزش ماندگار
همسر مهندس سماواتیان نیز از فعالان حوزه دانشگاهی و علوم ارتباطات است. او دارای مدرک کارشناسی در رشته روابط عمومی و کارشناسی ارشد در رشته علوم ارتباطات اجتماعی است.
در کنار سالها فعالیت صنعتی، شکلگیری چنین خانوادهای نشان میدهد که آموزش، مطالعه و توسعه فردی، تنها بخشی از گذشته مهندس سماواتیان نبوده، بلکه به یکی از ارزشهای ماندگار خانواده او تبدیل شده است.
در این خانواده، صنعت، آموزش و فرهنگ، سه مسیر جداگانه نیستند؛ بلکه در کنار یکدیگر، تصویری از مسئولیتپذیری اجتماعی را شکل میدهند.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
روایت زندگی مهندس محسن سماواتیان نشان میدهد که ارزشهایی مانند یادگیری، مسئولیتپذیری و احترام به دانش، تنها در محیط کار باقی نماندهاند؛ بلکه در فضای خانواده نیز ادامه یافته و به نسل بعد منتقل شدهاند. این تداوم، تصویری منسجم از پیوند میان صنعت، فرهنگ و آموزش در زندگی او ارائه میکند.
نکته کلیدی این بخش
در خانواده مهندس محسن سماواتیان، آموزش و توسعه فردی جایگاهی پایدار دارد. این رویکرد نشان میدهد که موفقیت حرفهای، زمانی ماندگارتر میشود که با فرهنگ یادگیری و انتقال تجربه به نسلهای بعد همراه باشد.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«میتوانستم نزدیک خانه خدمت کنم، اما بلوچستان را انتخاب کردم»
روایت انتخابی آگاهانه برای خدمت در یکی از محرومترین مناطق ایران
فهرست این بخش
انتخاب محل خدمت
پس از آنکه مهندس محسن سماواتیان تصمیم گرفت با وجود امکان معافیت، خدمت سربازی خود را ادامه دهد، با انتخاب مهم دیگری نیز روبهرو شد؛ انتخاب محل خدمت.
او توضیح میدهد که در پایان دوره آموزشی، بر اساس نتایج آزمون، نفرات برتر امکان انتخاب محل خدمت را داشتند.
«در آزمون پایان دوره، میان حدود پانصد نفر، فکر میکنم نفر سوم شدم.»
این رتبه به او اجازه میداد در شهرهایی نزدیک محل زندگی خود، مانند قزوین یا دیگر مناطق مرکزی کشور خدمت کند.
اما تصمیم او متفاوت بود.
«دوست داشتم به یک منطقه محروم بروم.»
به همین دلیل، استان سیستان و بلوچستان و شهر سراوان، در نزدیکی مرز پاکستان، را برای خدمت انتخاب کرد.
«با خودم گفتم این یک سال را برای خدمت کنار گذاشتهام؛ پس بهتر است جایی بروم که شاید دیگر هیچوقت در زندگی فرصت دیدنش را پیدا نکنم.»
▲ بازگشت به فهرست
سفر به سیستان و بلوچستان
این انتخاب، او را به یکی از محرومترین نقاط کشور در اواخر دهه ۱۳۵۰ رساند.
«محرومیت واقعاً شدید بود. بسیاری از روستاهایی که به آنها میرفتیم، حتی آب آشامیدنی مناسب نداشتند و امکانات بهداشتی بسیار محدود بود.»
او به یاد میآورد که گروههای درمانی با خودروهای مجهز به دندهکمک راهی روستاهای دورافتاده میشدند؛ مکانهایی که گاه تنها چند خانوار در کپرهای ساده زندگی میکردند.
به گفته او، بسیاری از مسیرها آنقدر دشوار بودند که خودروهای معمولی امکان عبور از آنها را نداشتند.
▲ بازگشت به فهرست
خدمت در سپاه بهداشت
در آن دوران، مهندس سماواتیان بهعنوان کمکپزشک در کنار پزشکان سپاه بهداشت خدمت میکرد.
«همراه پزشک به روستاها میرفتیم. داروهای اولیه، وسایل تزریق و تجهیزات موردنیاز را با خودمان میبردیم. پزشک بیماران را معاینه میکرد و ما نیز در ارائه خدمات درمانی، از جمله تزریقات و توزیع دارو، همکاری میکردیم.»
برخی از این روستاها تنها چند خانوار جمعیت داشتند، اما گروه درمانی برای همان تعداد اندک نیز مسیرهای طولانی و دشوار را طی میکرد.
وقتی از او پرسیدیم آیا مردم برای این خدمات هزینهای پرداخت میکردند، پاسخ کوتاه و روشن بود.
«نه.»
▲ بازگشت به فهرست
درسهای یک سال خدمت
در روایت مهندس سماواتیان، این دوره تنها بخشی از خدمت سربازی نیست؛ تجربهای است که او را از نزدیک با زندگی مردمانی آشنا کرد که در دورافتادهترین نقاط کشور، با کمترین امکانات روزگار میگذراندند.
همین تجربه، نگاه او به مفهوم «خدمت» را عمیقتر کرد؛ نگاهی که بعدها نیز در سالهای فعالیت صنعتی، همواره در کنار توجه به تولید، کیفیت و مسئولیت اجتماعی دیده میشود.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
این فصل نشان میدهد که مهندس محسن سماواتیان در مقاطع مهم زندگی، معمولاً مسیر آسانتر را انتخاب نمیکرد. انتخاب خدمت در یکی از محرومترین مناطق کشور، بازتاب همان نگرشی بود که پیشتر نیز از آن سخن گفته بود؛ باوری که «مفید بودن برای جامعه» را بر راحتی شخصی ترجیح میداد.
نکته کلیدی این بخش
گاهی سختی، مانعی بر سر راه انسان نیست؛ بلکه فرصتی برای شناخت عمیقتر جامعه و یافتن معنای خدمت است. تجربه سراوان، یکی از همین نقاط اثرگذار در زندگی مهندس محسن سماواتیان بود.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«هیچوقت نگفتم چرا اینجا هستم»
روایت خدمت در روستاهای دورافتاده و نگاهی که سختی را معنا میبخشید
فهرست این بخش
روستاهای دورافتاده
خدمت در روستاهای دورافتاده سیستان و بلوچستان، تنها به طی کردن مسیرهای دشوار ختم نمیشد.
مهندس محسن سماواتیان روایت میکند که بسیاری از آبادیهایی که به آنها مراجعه میکردند، آنقدر دورافتاده بودند که تنها خودروهای مجهز به دندهکمک و جیپ امکان رسیدن به آنها را داشتند.
گاه مقصد، تنها چند کپر و چند خانوار بود؛ اما همان چند خانواده نیز از ابتداییترین خدمات درمانی محروم بودند.
▲ بازگشت به فهرست
ارائه خدمات درمانی
او در آن دوران، بهعنوان کمکپزشک در کنار پزشکان سپاه بهداشت فعالیت میکرد.
در صندوق عقب جیپ، داروهای اولیه، تجهیزات تزریق و وسایل ضروری درمان قرار داشت. پزشک بیماران را معاینه میکرد و او وظیفه داشت داروها را تحویل دهد، تزریقات را انجام دهد و در صورت نیاز، سرمتراپی و دیگر خدمات اولیه درمانی را ارائه کند.
تمام این خدمات، بدون دریافت هیچ هزینهای انجام میشد.
هدف فقط یک چیز بود؛ رساندن خدمات درمانی به مردمی که هیچ دسترسی دیگری به پزشک نداشتند.
▲ بازگشت به فهرست
پاسخ به یک پرسش مهم
از او پرسیدیم:
آیا هیچوقت در آن شرایط سخت، با خودت نگفتی که چرا چنین تصمیمی گرفتم؟ چرا از معافیت استفاده نکردم یا خدمت در شهری نزدیک را انتخاب نکردم؟
«نه. اصلاً برای من لذتبخش بود.»
او توضیح میدهد که سختیهای شخصی، در برابر شرایط زندگی مردم آن منطقه، چندان به چشم نمیآمد.
«ما زندگی معمولی خودمان را داشتیم. آنهایی که واقعاً در شرایط سخت بودند، مردم همان منطقه بودند.»
او همچنین از جادههایی یاد میکند که گاهی با سنگ بسته میشدند و رفتوآمد در آنها همیشه با آرامش همراه نبود.
«گاهی آثار بسته شدن جاده را میدیدیم. همیشه نبود، اما اتفاق میافتاد.»
با این حال، خودروهای گروه درمانی برای مردم منطقه شناختهشده بودند و مأموریت آنها فقط درمان بیماران بود؛ موضوعی که امکان ادامه خدمت را فراهم میکرد.
▲ بازگشت به فهرست
خدمت، نه اجبار بلکه باور
وقتی از بیرون به این روایت نگاه میکنیم، شاید عجیب به نظر برسد. جوانی که در تهران بزرگ شده، از معافیت قانونی استفاده نمیکند، خدمت در یکی از محرومترین مناطق کشور را برمیگزیند و روزهایش را در گرمای سوزان، جادههای صعبالعبور و روستاهای دورافتاده سپری میکند.
اما از نگاه خود مهندس سماواتیان، این تصمیم نه یک فداکاری خارقالعاده بود و نه تحمل یک اجبار.
او فقط کاری را انجام میداد که به آن باور داشت.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
این بخش از زندگی مهندس محسن سماواتیان نشان میدهد که باور به خدمت، برای او صرفاً یک شعار نبود. او سختی را بخشی طبیعی از انجام مسئولیت میدانست و رضایت خود را نه در آسایش شخصی، بلکه در مفید بودن برای دیگران جستوجو میکرد. همین نگرش، بعدها نیز در نگاه او به تولید، مدیریت و مسئولیت اجتماعی دیده میشود.
نکته کلیدی این بخش
گاهی تفاوت انسانها در میزان سختیهایی که تحمل میکنند نیست؛ در معنایی است که برای آن سختیها قائل هستند. در روایت مهندس سماواتیان، خدمت زمانی ارزشمند میشود که از روی انتخاب و باور انجام گیرد، نه از سر اجبار.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«کار، مرا انتخاب نکرد؛ من عاشق کار شدم»
وقتی تولید، به بخشی از هویت انسان تبدیل میشود
بازگشت به صنعت
در ادامه گفتوگو، صحبت به سالهای پس از پایان خدمت سربازی میرسد. از مهندس محسن سماواتیان میپرسیم چه شد که پس از تجربه آن روزهای سخت، بار دیگر به سراغ صنعتی رفت که بسیاری آن را کاری دشوار میدانند.
اما او اساس این پرسش را با نگاهی متفاوت پاسخ میدهد.
«من این کار را دشوار نمیبینم.»
▲ بازگشت به فهرست
نگاه به سختی کار
از نگاه او، سختی بیش از آنکه به خودِ کار وابسته باشد، به نگاه انسان بستگی دارد.
«شاید برای بعضیها سخت باشد؛ اما برای من اینطور نبود.»
او حتی تجربه سالهای خدمت در بلوچستان را با فعالیت در تولید مقایسه میکند و میگوید:
«بعضی وقتها کار تولید، از آن دوران هم سختتر است؛ اما وقتی به کاری علاقه داشته باشی، سختی آن را جور دیگری میبینی.»
▲ بازگشت به فهرست
انتخاب آگاهانه تولید
مهندس سماواتیان به نکتهای اشاره میکند که مسیر حرفهای او را از بسیاری از صنعتگران متمایز میسازد.
بسیاری از افراد، حرفه خانوادگی را ادامه میدهند و از همان کودکی در فضای تولید رشد میکنند؛ اما داستان او متفاوت بود.
«من از خانواده تولیدکننده نیامده بودم. این کار را خودم انتخاب کردم.»
از او میپرسیم:
به نظر خودتان، شما کار را انتخاب کردید یا کار، شما را؟
او با لبخندی آرام پاسخ میدهد:
«من این کار را لذتبخش دیدم.»
▲ بازگشت به فهرست
فلسفه عشق به کار
شاید همین جمله، خلاصه تمام آن چیزی باشد که در زندگی حرفهای مهندس محسن سماواتیان دیده میشود.
او صنعت را انتخاب نکرد، چون آسان بود؛ بلکه آن را برگزید، زیرا در آن معنا، انگیزه و لذت پیدا کرده بود.
احساسی که نزدیک به پنجاه سال بعد نیز، همچنان در لحن و نگاه او دیده میشود و دلیل ماندگاریاش در این مسیر را توضیح میدهد.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
این بخش نشان میدهد که برای مهندس محسن سماواتیان، تولید تنها یک حرفه نبود؛ بلکه انتخابی آگاهانه و بخشی از هویت او بود. او سختیهای مسیر را انکار نمیکند، اما باور دارد زمانی که انسان به کاری عشق بورزد، همان سختیها نیز معنایی تازه پیدا میکنند.
نکته کلیدی این بخش
ماندگاری در یک حرفه، بیش از هر چیز به علاقه و معنا وابسته است. وقتی کار برای انسان به فرصتی برای خلق کردن و اثرگذاری تبدیل شود، سختیها مانع راه نیستند؛ بلکه بخشی از مسیر رشد خواهند بود.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
«تولید را انتخاب کردم؛ در حالی که مسیر دیگری برایم آماده بود»
وقتی انتخاب آگاهانه، آینده یک صنعتگر را رقم میزند
فهرست این بخش
یک پرسش اساسی
در طول گفتوگو، پرسشی مهم مطرح میشود؛ آیا مهندس محسن سماواتیان به دلیل شرایط خانوادگی وارد صنعت جوراببافی شد یا این انتخاب، کاملاً شخصی بود؟
«دقیقاً انتخاب خودم بود.»
او تأکید میکند که مسیر حرفهایاش، نتیجه علاقه و تصمیم شخصی بوده است، نه الزامهای خانوادگی.
▲ بازگشت به فهرست
مسیرهای متفاوت در یک خانواده
مهندس سماواتیان توضیح میدهد که حتی در یک خانواده نیز، نگاه افراد به کار و آینده میتواند کاملاً متفاوت باشد.
«برادرهای من مسیر دیگری را انتخاب کردند. نگاه هر کسی به کار، با دیگری فرق میکند.»
از نگاه او، علاقه و جهانبینی هر فرد، نقش مهمی در انتخاب مسیر زندگی دارد و نمیتوان انتظار داشت همه اعضای یک خانواده، راهی یکسان را دنبال کنند.
▲ بازگشت به فهرست
مغازهای که آماده بود
برای روشنتر شدن موضوع، او از شرایط خانواده خود مثال میزند.
پدرش، علاوه بر اشتغال در یک شرکت بزرگ، صاحب مغازهای در یکی از پاساژهای بازار تهران بود؛ کسبوکاری که آماده فعالیت بود و میتوانست آیندهای مطمئن برای او فراهم کند.
«آن مغازه آماده بود. اگر میخواستم، میتوانستم همان مسیر را ادامه بدهم.»
او تأکید میکند که هیچ مانعی هم وجود نداشت و پدرش هرگز فرزندان خود را به انتخاب مسیر خاصی مجبور نمیکرد.
▲ بازگشت به فهرست
انتخاب مسیر تولید
با وجود فراهم بودن یک مسیر شغلی مطمئن، مهندس سماواتیان تصمیم دیگری گرفت.
او به جای ادامه یک کسبوکار آماده و تثبیتشده، جذب دنیای تولید شد؛ دنیایی که برایش معنا، انگیزه و هیجان بیشتری داشت.
این تصمیم، نقطه عطف زندگی حرفهای او بود؛ انتخابی که بعدها نزدیک به نیمقرن حضور مستمر در صنعت جوراببافی ایران را رقم زد.
▲ بازگشت به فهرست
جمعبندی
این بخش نشان میدهد که مسیر حرفهای مهندس محسن سماواتیان، نتیجه یک انتخاب آگاهانه بود. او میتوانست راهی هموار و از پیش آماده را ادامه دهد، اما تولید را برگزید؛ زیرا آن را نزدیکتر به باورها، علاقه و نگاه خود به زندگی میدانست.
نکته کلیدی این بخش
گاهی ارزش یک انتخاب، در دشوارتر بودن آن نیست؛ در این است که با باورهای درونی انسان هماهنگ باشد. انتخاب تولید، برای مهندس سماواتیان نه یک تصمیم اقتصادی، بلکه انتخاب سبکی از زندگی بود.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
ریشههایی در قلب بازار تهران
پیشینه خانوادگی، بازار تهران و انتخابی که مسیر زندگی را تغییر داد
فهرست این بخش
پدری که از سختی آغاز کرد
در ادامه گفتوگو، از مهندس محسن سماواتیان درباره اصالت خانوادگیاش میپرسیم.
او میگوید پدرش اهل همدان بوده است؛ اما در کودکی، پدر و مادر خود را از دست داده و همراه برادرانش به تهران آمده است.
زندگی، از همان سالهای نخست، مسئولیت، تلاش و سختی را به او آموخته بود؛ تجربهای که بعدها در شیوه زندگی و تربیت فرزندانش نیز بازتاب پیدا کرد.
▲ بازگشت به فهرست
خاطرات خانواده مادری
خانواده مادری مهندس سماواتیان، سالهای طولانی در محلههای قدیمی بازار تهران زندگی کرده بودند.
او با علاقه از کوچه باغ ایلچی، کوچه سفرعلی، کوچه چلتن، خیابان ری و دیگر کوچههای قدیمی اطراف بازار یاد میکند؛ محلههایی که خاطرات چند نسل از خانوادهاش را در خود جای دادهاند.
«مادرم، که امروز نزدیک به نود سال سن دارد، شش کلاس ابتدایی را درست در مدرسهای خوانده که چند قدم با همین کارگاهی که امروز در آن نشستهایم فاصله داشته است.»
گویی پس از گذشت دههها، زندگی دوباره او را به همان محلههای قدیمی بازگردانده است.
▲ بازگشت به فهرست
بازار تهران؛ بخشی از هویت خانواده
مهندس سماواتیان درباره خانواده مادری خود توضیح میدهد که پدربزرگش، حاج آقا رضا فیاضبخش، از عطاران شناختهشده بازار تهران بود و سالها در چهارسوق بزرگ بازار به کسبوکار مشغول بود.
نام او هنوز هم برای بسیاری از قدیمیهای بازار، نامی آشناست.
وقتی این روایتها کنار هم قرار میگیرند، تصویری روشن شکل میگیرد؛ خانوادهای که بیش از یک قرن، زندگی، کار و هویت خود را با بازار تهران پیوند زدهاند.
▲ بازگشت به فهرست
انتخابی فراتر از سنت خانوادگی
با وجود این پیشینه، مهندس محسن سماواتیان صرفاً ادامهدهنده مسیر خانوادگی نبود.
او میتوانست پشت پیشخوان مغازهای آماده بایستد؛ اما تصمیم گرفت پشت دستگاههای تولید قرار بگیرد.
برای او، انتخاب صنعت، نه یک اجبار خانوادگی، بلکه تصمیمی آگاهانه بود؛ تصمیمی که بعدها به نزدیک پنجاه سال فعالیت مستمر در صنعت جوراببافی ایران انجامید.
گاهی ارزشمندترین میراث یک خانواده، شغل آماده نیست؛ بلکه آزادی انتخاب مسیری است که انسان با باور و علاقه خود برمیگزیند.
▲ بازگشت به فهرست
آغاز فصلی تازه
اکنون، پس از شناخت ریشههای خانوادگی، پرسش مهمتری مطرح میشود:
پدری که سختیهای زندگی را از کودکی تجربه کرده بود، چه ارزشها و چه شیوه تربیتی را به فرزندش منتقل کرد که سالها بعد، چنین نگاهی به کار، تولید و مسئولیت اجتماعی در او شکل گرفت؟
پاسخ این پرسش، فصل بعدی روایت زندگی مهندس محسن سماواتیان را شکل میدهد؛ فصلی که در آن، نقش خانواده، تربیت و ارزشهای اخلاقی در شکلگیری شخصیت یک صنعتگر بیش از پیش آشکار خواهد شد.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
فرزندان، رفتار والدین را میآموزند
فلسفه تربیت، نقش الگوی رفتاری خانواده و ارزشهایی که با عمل منتقل میشوند
فهرست این بخش
نگاهی به فلسفه تربیت
این بخش از گفتوگو، یکی از مهمترین بخشهای روایت زندگی مهندس محسن سماواتیان است؛ جایی که او درباره فلسفه تربیت، نقش الگوی رفتاری والدین و تأثیر رفتارهای روزمره بر شکلگیری شخصیت فرزندان سخن میگوید.
از او میپرسیم پدرش چگونه توانست چنین روحیهای را در او پرورش دهد؛ آیا این ارزشها حاصل نصیحتهای فراوان بود یا ریشه در شیوه زندگی خانواده داشت؟
«به نظر من، فرزندان بیشتر از اینکه پدر و مادر را بشنوند، آنها را میبینند.»
این جمله، شاید بهترین توصیف از نگاه او به مفهوم تربیت باشد؛ نگاهی که رفتار را مؤثرتر از هر توصیه و سخنرانی میداند.
▲ بازگشت به فهرست
پدری که با عمل آموزش میداد
مهندس سماواتیان معتقد است که اثر واقعی تربیت، در رفتار روزمره والدین نهفته است، نه در تکرار سفارشها و نصیحتها.
«اگر پدر و مادر اهل کار باشند، درست زندگی کنند و رفتار سالمی داشته باشند، همان رفتارها روی فرزندان اثر میگذارد.»
وقتی از پدرش سخن میگوید، پیش از هر چیز از تلاش، صداقت و پشتکار او یاد میکند؛ ویژگیهایی که هر روز در برابر چشمان فرزندان قرار داشت.
«پدرم همیشه کار میکرد. ما این را میدیدیم.»
▲ بازگشت به فهرست
آرامش مادر؛ ستون خانه
در کنار پدر، مادر نیز نقش مهمی در شکلگیری فضای خانواده داشت.
مهندس سماواتیان از مادری یاد میکند که با وجود مسئولیت سنگین نگهداری از چهار فرزند، زندگی را با آرامش، صبوری و بدون گلایه اداره میکرد.
«مادرم با وجود مسئولیت نگهداری از چهار فرزند، زندگی را با آرامش و بدون گلایه اداره میکرد.»
به باور او، همین آرامش و شیوه زندگی، بیش از هر آموزش مستقیمی بر شخصیت فرزندان اثر گذاشت.
▲ بازگشت به فهرست
وقتی زندگی، کلاس درس میشود
او تأکید میکند که در خانهشان خبری از کلاسهای تربیتی یا سخنرانیهای طولانی درباره اخلاق نبود.
زندگی روزمره، خود به مدرسهای تبدیل شده بود که در آن، هر رفتار والدین، درسی ماندگار برای فرزندان به شمار میرفت.
«وقتی پدرم دروغ نمیگفت، ما هم دروغ نمیگفتیم.»
از نگاه مهندس سماواتیان، ارزشهایی مانند درستکاری، امانتداری، دینداری، مسئولیتپذیری و احترام به دیگران، بیش از آنکه آموزش داده شوند، در رفتار پدر و مادر دیده میشدند.
فرزندان نیز همان رفتارها را مشاهده میکردند، به آنها اعتماد میکردند و بهتدریج همان ارزشها را در زندگی خود به کار میگرفتند.
▲ بازگشت به فهرست
ادامه مسیر روایت
با روشن شدن نقش خانواده در شکلگیری شخصیت مهندس سماواتیان، اکنون نوبت آن است که مسیر نوجوانی و ورود او به دنیای کار و صنعت را دنبال کنیم.
در ادامه این روایت خواهیم دید که چگونه ارزشهایی که در محیط خانواده شکل گرفته بودند، بعدها در محیط کار، مدیریت و صنعت نیز به اصول ثابت زندگی او تبدیل شدند.
فصل هفتم | رادیو آموزش فیزیک
دوام در یک مسیر، فقط به مهارت وابسته نیست
از نقش تربیت و انتخابهای فردی تا معنای واقعی موفقیت در یک عمر فعالیت صنعتی
فهرست این بخش
شخصیت چگونه شکل میگیرد؟
در ادامه گفتوگو، بحث به موضوعی گستردهتر کشیده میشود؛ اینکه چرا برخی افراد میتوانند سالها در یک حرفه با سلامت، انگیزه و پایداری فعالیت کنند، در حالی که برخی دیگر در میانه راه از مسیر خود فاصله میگیرند.
مهندس محسن سماواتیان در پاسخ، از ارائه یک دلیل ساده پرهیز میکند و تأکید دارد که شکلگیری شخصیت انسان حاصل مجموعهای از عوامل گوناگون است.
«تربیت از خانواده شروع میشود، بعد مدرسه، دوستان، دانشگاه، محیط کار و جامعه، هر کدام سهمی در شکلگیری شخصیت انسان دارند.»
از نگاه او، هیچکدام از این عوامل به تنهایی تعیینکننده نیستند؛ بلکه هر کدام بخشی از مسیر رشد و شکلگیری شخصیت را میسازند.
▲ بازگشت به فهرست
انتخابی که سرنوشت را میسازد
با وجود همه تأثیرات محیط، مهندس سماواتیان معتقد است که در نهایت، این خودِ انسان است که باید مسیر زندگیاش را انتخاب کند.
«خودِ انسان باید انتخاب کند که کدام رفتارها را الگوی زندگیاش قرار دهد.»
او درباره تجربه شخصی خود نیز با صراحت سخن میگوید.
«من این کار را دوست داشتم. به آن پرداختم، سعی کردم آن را توسعه بدهم و از سختیهایش فقط گلایه نکنم.»
به جای تمرکز بر دشواریهای تولید، تلاش کرده است فرصتهای رشد را ببیند و از خودِ فرآیند کار و تولید لذت ببرد.
▲ بازگشت به فهرست
موفقیت، فراتر از درآمد
برای مهندس سماواتیان، هدف از فعالیت اقتصادی تنها اداره یک کسبوکار یا کسب درآمد نبوده است.
«سعی کردم رزق حلالی به خانه ببرم و کاری انجام بدهم که با وجدان خودم سازگار باشد.»
در این نگاه، موفقیت تنها با میزان درآمد یا توسعه کسبوکار سنجیده نمیشود؛ بلکه کیفیت کار، آرامش وجدان، صداقت در عمل و احساس مفید بودن نیز بخش مهمی از آن را تشکیل میدهد.
همین نگرش، به فعالیت حرفهای او معنایی فراتر از یک شغل بخشیده است.
▲ بازگشت به فهرست
پنجاه سال ماندگاری بر پایه ارزشها
اگر امروز به نزدیک نیمقرن فعالیت مستمر مهندس محسن سماواتیان در صنعت جوراببافی ایران نگاه کنیم، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تنها استمرار یک واحد تولیدی نیست؛ بلکه تداوم مجموعهای از ارزشهایی است که از خانواده آغاز شده، در تجربههای زندگی شکل گرفته و در سالهای طولانی کار و تولید آزموده شدهاند.
پشت هر روز فعالیت در یک واحد تولیدی، ساعتها تصمیمگیری، برنامهریزی، مدیریت نیروی انسانی، تأمین مواد اولیه، حفظ کیفیت محصول، شناخت نیاز بازار و رسیدگی به مسئولیتهای خانوادگی قرار دارد.
از همین رو، روایت زندگی یک صنعتگر، تنها روایت یک شغل نیست؛ بلکه روایت انسانی است که سالها کوشیده است میان کار، خانواده، اخلاق و مسئولیت اجتماعی تعادلی پایدار برقرار کند.
ماندگاری در صنعت، تنها نتیجه دانش و مهارت نیست؛ بلکه حاصل پیوند میان تخصص، اخلاق، مسئولیتپذیری و انتخابهای آگاهانه در طول زندگی است.
▲ بازگشت به فهرست
ادامه روایت زندگی
تا اینجا، با ریشههای خانوادگی، شیوه تربیت و نظام ارزشی مهندس محسن سماواتیان آشنا شدیم؛ عواملی که زیربنای شخصیت حرفهای او را شکل دادند.
اکنون روایت وارد مرحلهای تازه میشود؛ سالهایی که این ارزشها از فضای خانواده به میدان واقعی زندگی و صنعت وارد شدند و نخستین تجربههای عملی او را رقم زدند.
بنیانگذاران جوراب بدیع
مجموعه جوراب بدیع توسط دو تن از فعالان و پیشگامان صنعت پوشاک ایران، جناب جواد جلیلی قدسی و مهندس محسن سماواتیان (کارشناس مدیریت صنعتی) بنیانگذاری شد.
این دو صنعتگر با تکیه بر تجربه، دانش فنی و شناخت بازار پوشاک ایران، مسیر توسعه برند جوراب بدیع را پایهریزی کردند و زمینه تولید محصولات باکیفیت و ماندگار را فراهم ساختند.
در طول دهههای فعالیت این مجموعه، هزاران طرح، مدل و رنگ متنوع در حوزه جوراب نوزاد، جوراب کودکان، جوراب شلواری، جوراب مردانه و سایر محصولات مرتبط طراحی، تولید و در سراسر کشور توزیع شده است.
امروزه جوراب بدیع به عنوان یکی از برندهای باسابقه صنعت جوراببافی ایران شناخته میشود و بخشی از تاریخ صنعت پوشاک کشور را نمایندگی میکند.

نمونه فیلمها
در این قسمت با نمونه فیلم های این شرکت آشنا می شویم.
دانلود و بازنشر این ویدئو با ذکر منبع (PHY20.COM و رادیو آموزش فیزیک) مجاز است.
🎬 ویدئوی یوتیوب
نمونه پادکستها
برخی از پادکست های جوراب بدیع را در این قسمت دنبال بفرمایید.
🎙️ گفتوگو با مهندس محسن سماواتیان
🎧 پادکست رادیو آموزش فیزیک در Spotify
🎧 پادکست در Castbox
مواد اولیه و کیفیت تولید
در تولید محصولات جوراب بدیع از مواد اولیه با کیفیت بالا استفاده میشود و مواد فاقد استانداردهای لازم در فرآیند تولید این شرکت جایگاهی ندارند. هدف اصلی این مجموعه، تولید محصولاتی با دوام، راحتی و کیفیت ماندگار برای مصرفکنندگان ایرانی است.
بخش عمده الیاف مورد استفاده در جورابهای بدیع را پنبه تشکیل میدهد. حدود ۸۰ درصد ترکیب الیاف این محصولات از پنبه مرغوب است که به جذب مناسب رطوبت و عرق پا کمک میکند. این ویژگی موجب افزایش راحتی مصرفکننده و کاهش بوی نامطبوع پا در استفاده روزمره میشود.
اسپاندکس (لایکرا) چیست؟
حدود ۲۰ درصد دیگر از ترکیب الیاف، از لایکرا یا اسپاندکس تشکیل شده است. این الیاف خاصیت کشسانی جوراب را تأمین میکنند و باعث میشوند جوراب پس از استفادههای مکرر و شستشو، فرم اولیه خود را بهتر حفظ کند و راحتی بیشتری هنگام پوشیدن داشته باشد.
اسپاندکس چیست؟
الیاف اسپاندیکس از پلی اورتان ساخته می شود و با واکنش ماکروگلیکول (منعطف) و منودی ایزوسیانات (سخت) یک پیش پلیمر تشکیل می دهند و سپس با افزودن ماده دی آمین رشد پلیمر افزایش می یابد تا به اندازه مناسب برسد. در نهایت این پلیمر رشته رشته شده و نمره گذاری می شود. لایکرا می تواند تا 5 برابر طول اولیه خود کشیده شود. چین ، امریکا ، کره جنوبی ، ترکیه و هند از تولید کنندگان لایکرا هستند. لایکرای هیوسانگ ، پایونیرو و یونیلون از این مواردند. لایکرا با نمره 20 دنیر برای لباس های زیر و جوراب شلواری مناسبند. لایکرا با نمره 30 و 40 برای لباس های روزمره و ورزشی و لباس زیر زنانه کاربرد دارند. لایکرا با نمره 70 برای لباس های ورزشی محکم و حرفه ای کاربرد دارند.
معمولا بین 50 تا 150 نخ لایکرا تابیده می شود.در جوراب بدیع از الیاف اسپاندکس در کف به صورت دولاتابی استفاده می شود.
مزایا و معایب الیاف لایکرا (اسپاندکس)
لایکرا یا اسپاندکس یکی از مهمترین الیاف مورد استفاده در صنعت جوراببافی مدرن است. این الیاف به دلیل خاصیت کشسانی بالا و دوام مناسب، در بسیاری از محصولات جوراب بدیع نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
مزایای لایکرا
- کشسانی فوقالعاده تا حدود ۵ برابر طول اولیه
- سبکی و راحتی هنگام پوشیدن
- حفظ فرم در دماهای بالا تا حدود ۱۹۰ درجه سلسیوس
- امکان ترکیب با پنبه، ویسکوز و پلیاستر
- مقاومت مناسب در برابر سایش و شستشو
- افزایش دوام و طول عمر محصول
- کمک به حفظ شکل اولیه جوراب پس از استفاده و شستشوی مکرر
معایب لایکرا
- آسیبپذیری در برابر کلر و مواد سفیدکننده مانند وایتکس
- هزینه تولید بالاتر نسبت به بسیاری از الیاف متداول
- فرآیند تولید پیچیده و تخصصی
- تجزیهپذیری بسیار محدود در طبیعت و چالشهای زیستمحیطی
مزایای جورابهای بدیع
جورابهای بدیع با تکیه بر چند دهه تجربه در صنعت جوراببافی، استفاده از مواد اولیه مرغوب و کنترل کیفیت مستمر تولید میشوند. این محصولات برای استفاده روزمره، محیطهای کاری، مراسم رسمی و مصارف سازمانی طراحی شدهاند.
- استفاده از پنبه مرغوب برای جذب بهتر رطوبت و افزایش راحتی پا
- بهرهگیری از الیاف اسپاندکس (لایکرا) برای حفظ کشسانی و فرم جوراب
- استفاده از نخهای دولاتابی برای افزایش دوام و طول عمر محصول
- بافت ظریف و یکنواخت برای راحتی بیشتر هنگام استفاده
- مقاومت مناسب در برابر شستشوی مکرر و استفاده روزانه
- تنوع در مدلهای ساق بلند، نیم ساق و مچی
- ارائه رنگبندی متنوع برای سلیقهها و کاربردهای مختلف
- امکان تولید سفارشی با نام، لوگو یا برند مشتری
- مناسب برای هدایای سازمانی، مشتریان وفادار و مناسبتهای ویژه
- تولید و توزیع تخصصی بر پایه تجربه چند دهه فعالیت در صنعت جوراب ایران


